امير المؤمنين ( ع ) مىباشد . پس بايد اين آيه نيز در شأن امير المؤمنين باشد تا آن كه دو آيه با يكديگر مرتبط باشند و تحت يك خطاب قرار بگيرند .
4 - وجود اخبارى است كه اقتضا مىكند آيه در مورد على نازل شده باشد . برخى از آنها تصريح مىكند كه رسول اكرم فرمود :
بدرستى كه از ميان شما شخصى به خاطر تأويل قرآن مىجنگد همچنان كه من براى تنزيل آن جنگيدم . عمر و ابو بكر پرسيدند : آيا ما آن شخص نيستيم ؟ پيامبر فرمود : خير او كسى است كه كفش وصله مىكند - يعنى على .
احمد در مسند خود اين حديث را با ذكر سند با دو طريق از ابو سعيد نقل كرده است ( 1 ) حاكم نيز آن را با دو طريق و ذكر سند در مستدرك آورده است ( 2 ) و آن را به شرط شيخين صحيح شمرده است . در كنز العمال آورده است كه ابو يعلى در مسند خود و ابن ابى شيبه و ابو نعيم در حلية الاولياء و ابن حبّان در صحيح خود و ضياء در المختاره اين حديث را از ابو سعيد نقل كردهاند . نسائى نيز آن را در خصائص ذكر كرده است . بر مبناى اين حديث آن كسى را كه خدا براى جنگ با مرتدان مىفرستد على است نه ابو بكر ؛ زيرا جنگ على ( ع ) به خاطر تأويل بود نه جنگ ابو بكر . پس آن كسى كه خداى متعال در قرآن به جنگ با او اخطار داده است على ( ع ) مىباشد .
دستهء ديگر ، اخبارى است كه پيامبر اكرم ( ص ) تنها ، آمدن على را به مردم خبر داد . و فرمود : يا از شيوهء گذشتهء خود دست برداريد يا آنكه خدا مردى را برمىانگيزد - مراد على است - مطابق اين روايت مناسبتر اين است كه كسى كه آيه به آمدنش انذار كرده است ، على باشد . در كنز العمال از احمد و ابن جرير - كه صحيح هم مىشمارد - و سعيد بن منصور در سنن خود روايت كرده است كه على ( ع ) فرمود :
گروهى از مردم قريش نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و گفتند : اى محمّد ( ص ) ! ما از همسايگان و هم پيمانان تو هستيم تعدادى از بردگان ما كه هيچ ميل و علاقه اى به ايمان آوردن و آشنا شدن آنان با دين وجود ندارد از املاك ما گريختهاند و نزد تو
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 3 ، ص 33 و 82 .
( 2 ) . مستدرك ، ج 3 ، ص 123 .