تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
اينكه مدح از سبب خاصى ناشى شده باشد كه در مورد ديگران چنين سببى براى ستايش به چشم نمىخورد ، خصوصا با توجّه به اينكه انفاق آنان به خاطر محبّت به خدا و در كمال نيازمندى خود با اخلاص كامل و ترس از روز قيامت بود . ترس از روزى كه خداى متعال آنان را از شر آن روز مصون فرموده است . حال من نمىدانم كداميك از اصحاب خصوصا آنها كه مورد عنايت رازى هستند داراى انفاقى با خصوصيات مذكور بوده‌اند .
دع المكارم لا ترحل لبغيتها واقعد فإنّك أنت الطاعم الكاسى
اما اينكه فضل مىگويد : « بسيارى از محدثين و مفسرين اين روايت را انكار كرده‌اند و در مورد جايز بودن مبالغهء انسان در صدقه دادن تا به اين حد سخن گفته‌اند » من اين مطالب را در سخنان محدثين و مفسرين نيافته‌ام . اگر اين سخنان ، ريشه اى داشته باشد حتما رازى كه امام المشككين لقب گرفته است آن را ذكر مىكرد . خصوصا در اينجا كه به فضايل امير المؤمنين ( ع ) مربوط مىشود . بعلاوه ، هنگامى كه خداوند متعال اولياى خود را چنين ستوده است كه در حال نياز به چيزى ، ديگران را بر خود ترجيح مىدهند ، چرا براى اهل بيت رسول خدا اين ستايش جايز نباشد ؟ و امّا آيهء شريفهء * ( « يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ » ) * . كلمهء عفو در آيهء مذكور به معناى بهترين و پاكيزه ترين مال است نه آن چنان كه فضل گمان كرده به معناى مال اضافى باشد . زيرا خداى متعال مىفرمايد : * ( « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ » ) * ( 1 ) همچنانكه مراد از كلمهء « صنو » در حديث مذكور ، صدقهء مكررى است كه به صدقهء قبلى متصل شود كه آن صدقه از بهترين و پاكيزه ترين مال است ، زيرا تكرار صدقه معمولا به آن منتهى مىشود ، از اين روست كه « صنو » را در حديث به معناى عفو ؛ يعنى بهترين و پاكيزه ترين مال آورده است . احتمال ديگر آن است كه لفظ « عفو » در حديث ، قيد ديگرى است و معناى حديث چنين مىشود : بهترين صدقه ، صدقه اى است كه هر دو ويژگى را دارا باشد به اين ترتيب كه اولا بعد از صدقهء ديگرى باشد ، ثانيا از بهترين و پاكيزه ترين مال باشد . بدين ترتيب آيهء روايت مورد بحث با آنچه امير المؤمنين انجام داده منافات ندارد . از اين گذشته چنان كه فضل مدعى شده است ، تمام غذا را شخص امير المؤمنين نبخشيده است تا موجب گرسنه ماندن خانوادهء خود گردد ، بلكه همانطور كه خود
هامش
( 1 ) . آل عمران / 92 .