بديدند ، و لكن مردمان مكّه گفتند كه : ما مرد بشام و يمن و حدود مشرق فرستيم تا ايشان نيز همچنين ديدهاند يا نه . و اگر « 1 » ايشان همچنين ديده باشند ما دانيم كه او پيغامبر به حق است و اين شكافتن ماه درست گردد پس رسولان فرستادند و نامها نبشتند بهر ناحيتى و جواب نامها باز آمد كه همچنين بود . و چون اين همه پيدا شد هم نگرويدند و گفتند كه :
اين جادوى است . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
« 2 » پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه را و ياران او را رنجه همى داشتند ، و سنگ بر ايشان همى انداختند . پس چون اين سورة القمر فرو آمد پيغامبر عليه السّلم دل از مكّه برداشت و تدبير آن كرد كه برود . پس بطائف شد و قبول نكردندش ، و باز آمد و قصد مدينه كرد ، و بسيار رنجش رسيد تا بغار آمد بدان « 3 » كوههاى مكّه ، بىراه با ابو بكر الصدّيق بيك ديگر همى رفتند و همى گريست ، تا جبريل عليه السّلم آمد و گفت كه : هيچ انديشه مدار كه خداى عزّ و جلّ با تو است و ترا بمكّه بازآرد . و السّلم
هامش
( 1 ) گفتند : مردمان مكه را همى چنين نمايد . ما رسولان فرستيم و نامها كنيم سوى شام و يمن و حدود مشرق تا ما را آگاه كنند تا هم اين شب و هم اين وقت ماه را همچنين ديدند به دو نيمه شده اگر . ( صو )
( 2 ) القمر 2
( 3 ) و بسيارش رنج رسيد تا بغار آمد ، و ز غار بيامد بدان . ( صو )