29 - مىپرسند از او آنك اندر آسمانها و زميناند هر روزى او اندر كارى « 1 »
30 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
31 - بپردازيم شما را يا دو گروه - يعنى « 2 » پريان و آدميان
32 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
33 - اى گروه پريان و آدميان اگر توانيد كه بگذريد « 3 » از كنارهاى آسمان و زمين بگذريد و نه گذريد مگر بحجّتى « 4 »
34 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
35 - بفرستند بر شما زبانهء از آتشى و دودى سياه كه نه يارى توانيد خواستن « 5 »
36 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
37 - و چون بشكافد آسمان و باشد بر گونه گلى چون گونهء روغن « 6 »
38 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
39 - آن روز نهپرسند از گناه او هيچ مردمى را و نه ديو را « 7 »
40 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
41 - بشناخته شوند گناهكاران بنشانهاى « 8 » ايشان ، و گرفته شوند به موى پيشانيهاى ايشان و پايهاشان « 9 »
42 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
هامش
( 1 ) كارى است . ( صو )
( 2 ) پرسيم بشما يا . ( صو )
( 3 ) بيرون شويد . ( صو )
( 4 ) بيرون شويد و بيرون نشويد مگر بفرمان و حجت . ( صو )
( 5 ) بر شما آتشى بىدود از آتشى با دود و روى و سياهى نتوانيد گريختن . ( صو )
( 6 ) صرخ كه بزردى زند . ( صو ) وردة كالدهان .
( 7 ) آدمى را و نه پرى را . ( صو )
( 8 ) به نشان روى ايشان . ( صو )
( 9 ) و پاشناها . ( صو )