تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1781

مساهمون:

ص١٧٨١
اندران وقت اندر مكّه چهل زن بار داشتند و هر يكى كه بار بنهادى و پسر بودى نام او محمّد كردندى كه باشد كه آن محمّد باشد كه پيغامبر خواهد بود و ديگر پيش از آن كه تا پيغامبر عليه السّلم از پشت پدر بيرون آمد خواهر ورقة بن نوفل با يك خروار دينار بدر مكّه آمد ، « 1 » و اندر هر كسى نگاه همى كرد تا چشم او بر عبد اللَّه بن عبد المطّلب اوفتاد پدر پيغامبر عليه السّلم ، و آن نور پيغامبرى اندر ميان دو ابرو « 2 » او بديد ، و آن زن نجوم نيك دانستى و اندر كتب يافته بود و آن زن چون عبد اللَّه را بديد ، و آن نور اندر ميان دو ابرو « 3 » او بديد ، دانست كه آن نور پيغامبرى است و او را گفت كه : اين يك خروار دينار از من بستان و مرا زن كن . « 4 » عبد اللَّه گفت كه : باش تا من باز پيش تو آيم . و چون عبد اللَّه باز خانه رفت با ايمنه كه مادر پيغامبر عليه السّلم بود بخفت « 5 » و پيغامبر عليه السّلم هم اندران ساعت در شكم مادر اوفتاد . و چون عبد اللَّه باز پيش آن زن خواهر ورقه شد ، آن زن نگاه كرد ، و آن نور نديد و گفت كه : مرا اكنون با تو هيچ كار « 6 » نيست . و اين قصّه گفته آمده است بسورة الحج بتمامى . « 7 » و اهل مكّه از آن آگاه شده بودند . گروهى آن بودند كه مىخواستند كه بدانند كه « 8 » تا او پيغامبر هست يا نه .
هامش
( 1 ) آمده بود . ( صو ) ( 2 ) ابروى . ( صو ) ( 3 ) اندر پيشانى . ( صو ) ( 4 ) اين خروارى دينار آورده‌ام مرا بزنى كن . ( صو ) ( 5 ) گرد آمد . ( صو ) ( 6 ) حاجت . ( صو ) ( 7 ) جلد چهارم ، صفحهء 1067 ( 8 ) گروهى از ايشان آن بود كه پيغامبر را عليه السّلم همى بيازمودند . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1781 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى