14 - بيافريد مردم را از گلى آواز دهنده چون گل كوزهكنان « 1 »
15 - و بيافريد پرى را از زبانهاى « 2 » از آتش
16 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
17 - خداوند دو مشرق و خداوند دو مغرب
18 - بكدام نعمتهاى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
19 - بهم اندر گذاشت دو درياى طلخ و شيرين و بهم مىآيند آن بىآن « 3 »
20 - كه ميان آن هر دو بندى است كنه ستم كنند بر يك ديگر « 4 »
21 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟ « 5 »
22 - بيرون آرند از ان « 6 » دو دريا مرواريد بزرگ و مرواريد خرد
23 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
24 - و او راست روندگان در اورندگان اندر دريا چون علامتها « 7 »
25 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
26 - خلقان همه هر چه هستند فانىاند و گذرنده « 8 »
27 - و باقى است كه بماند وجه خداى تو بزرگوارى و گرامى كردن « 9 »
28 - بكدام نعمتى خداى شما مى بدروغ داريد ؟
هامش
( 1 ) از گلى با بانگ چون سفال . ( صو )
( 2 ) آتش بىدود يعنى از زبانه . ( صو )
( 3 ) جدا كرد دو دريا تا بهم اندر نشود . ( صو ) مرج البحرين يلتقيان
( 4 ) ميان ايشان پردهايست تا نياميزند . ( صو )
( 5 ) كدام نعمتها خداوند خويش بدروغ داريد ؟ ( صو )
( 6 ) بيرون آيد ازين . ( صو )
( 7 ) و مر او راست كشتيهاى روان اندر دريا چون كوهها . ( صو ) و له الجوار المنشآت فى البحر كالاعلام .
( 8 ) همه آنك همى آيد بر زمين اسير شوند . ( صو )
( 9 ) و بمانده هستى خداوند تو با بزرگوارى و با نواختن . ( صو )