پس اين سورة القمر مكّى است و بمكّه فرو آمده است اندر كار آمدن رستاخيز ، و از آن مسئلهها كه كافران مكّه از پيغامبر عليه السّلم پرسيدند و آن بيست و هشت مسئله بود كه جهودان مدينه از ميان توريت بيرون آورده بودند ، كه كافران مكّه از ايشان درخواست كرده بودند ، و چون از پيغامبر عليه السّلم پرسيدند همه را جواب كرد ، و جهودان كه آمده بودند و آن مسئلهها مىپرسيدند همه مقرّ آمدند كه اندر توريت همه همچنين است كه او همى گويد . پس گروهى مكّيان گفتند كه :
اين مسئلهها خود هيچ نيست . و گروهى گفتند كه : شما نيز كه جهودانيد هم دروغ همى گوييد ، و موسى نيز همچنين جادو بوده است كه محمّد است . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا ، وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ
« 1 » و اين قصّه بسورة البقرة گفته آمده است . « 2 » پس ايشان همه گرد آمدند بر پيغامبر عليه السّلم ، و گفتند كه : ما اين مسئلهها ندانيم و بقول جهودان كار نكنيم ، اگر ما را حجّتى بنمايى كه ما در آن « 3 » بينيم آن گه دانيم كه تو پيغامبرى . پس پيغامبر عليه السّلم گفت كه : چه خواهيد ؟ گفت « 4 » كه : آن خواهيم كه اين ماه كه بر آسمانست به دو نيمه شود ، و يك نيمه بمشرق فرو شود و يك نيمه به مغرب . « 5 » پيغامبر عليه السّلم گفت كه : اين بر خداى عزّ و جلّ آسانست پس پيغامبر عليه السّلم بشب چهاردهم كه ماه تمامتر باشد از خداى عزّ و جلّ اندر خواست تا ماه را فرمان داد و به دو نيمه گشت ، و يك نيمه بمشرق فرو شد ، و يك نيمه به مغرب ، و خلقان همه آن ماه را بدانگونه
هامش
( 1 ) القصص 48
( 2 ) جلد اول ص 14
( 3 ) فرا آن . ( صو )
( 4 ) گفتند .
( صو )
( 5 ) يك نيمه ازين روى رود و ديگر از ديگر روى رود . ( صو )