و چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه بطائف رفت و سخن خويش بگفت ، و او را آنجايگاه نپذيرفتند ، و بازگشت ، و بنهان بمكّه اندر آمد بزنهارى مهترى از مهتران مكّه ، كه بو جهل با گروهى از مكّه بيرون آمده بود و مىگفتند كه : ما او را رها نكنيم كه بمكّه « 1 » اندر آيد . تا آن شب معراج كه تنها اندران بطحاى مكّه اندر بخفته بود .
و آن شب بود كه پريان آمده بودند و قرآن خواندن پيغامبر عليه السّلم شنيدند ، و چون بمدينه هجرت كرد رسول صلّى اللَّه عليه ، سوى ايشان رفت و دين و مسلمانى ايشان را اندر آموخت . و آن شب بود كه از طايف بمكّه باز آمده بود جبريل عليه السّلم بيامد و اين سورة بياورد :
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً .
« 2 » پس پيغامبر عليه السّلم بمكّه باز آمد و اين سوره بفرمان خداى عزّ و جلّ بر خلقان خواند و آن هجرت اوّل بود . پس پيغامبر عليه السّلم بتن خويش بطايف رفت و باز آمد .
و هجرت دوم آن بود كه ياران پيغامبر عليه السّلم بحبشه رفتند و ايشان هفتاد و پنج تن بودند ، و پيغامبر عليه السّلم برفت . و هجرة الكبرى بود كه بمدينه رفت با امير المؤمنين ابو بكر الصّديق رضى اللَّه عنه . و اين خود بگفته آمده است در ان پيش بشرح . « 3 » و باز گشتيم به قرآن . و السّلم .
هامش
( 1 ) ما او را دست بنه داريم كه به مكه . ( صو )
( 2 ) الجن .
( 3 ) آمدست بمصحف دوم . و السلم . ( صو )