فرد ، واحد ، بىضدّ ، بىندّ ، بىمثل ، بىمانند ، قادر پادشاهى . « 1 » هر چه كرد بعدل كرد ، و هر چه كند بعدل كند . صمد است كه او را بطعام و شراب حاجت نيست . و هرگز نزاد و نزايد ، و او از كس نزايد . و هيچ چيز و هيچ كس به دو مانند نيست . صفت خداوند تو چنين است .
و خداى عزّ و جلّ را بيش از آن صفت نشايد كردن كه او خود را كرده است . « 2 » و السّلم .
هامش
( 1 ) واحد ، احد ، بىضد ، بىند ، بىشكل ، بىنظير ، قادر و پادشاه . ( صو )
( 2 ) صفت نتوان كرد كه او خود را كرد . ( صو )