تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 2074

مساهمون:

ص٢٠٧٤
حمّالهء دوزخ باشد . و اندر دوزخ كوهى هست كه آن را ويل خوانند . آن زن بو لهب هيزم آتشين بر پشت بسته باشد بريسمان آتشين ، و آن ريسمان اندر گردن او او كنند ، و آن پشتهء هيزم بر سر آن كوه ويل برمىبرد ، و چون بر سر كوه مىرسد از آنجايگاه همى گردد غلطان غلطان باز زير همى . و آن هيزم گاه زير او باشد و گاه بر بالاى او ، و ديگر چون به زير افتاده باشد باز بر بالا مىرود و بدان آتش دوزخ اندر همى سوزد ، خود و شوهر او بو لهب ، و ابدا الآباد چنين باشد « 1 » كار ايشان ، و آن كافران كه پيغامبر را عذاب مىداشتند . و بو لهب هم چنان پيوسته از دنبالهء پيغامبر عليه السّلم رفتى ، و هر كجا پيغامبر عليه السّلم خواستى كه خويشتن را عرضه كند از دنبالهء آن مردمان برفتى و گفتى كه : گوش به دو مكنيد ، و قول او مشنويد ، كه او همه دروغ گويد و جادو است و دروغ زن . پس چون چند روز « 2 » برآمد پيغامبر عليه السّلم مر علىّ رضىّ اللَّه عنه را گفت كه : چيزكى بساز تا من قرابتان را بخوانم . و يك بره داشت و بريان كرد ، « 3 » و نانى چند بياورد و آنجا بنهاد ، و نه بس چيزى بود كه اندك بود ، و خلايق پر بودند ، و همه خبر دادند ، و بيامدند ، و بو لهب با ايشان بود ، و آن طعام را ميان آوردند ، و جمله سير بخوردند ، و هنوز
هامش
( 1 ) زن بو لهب پشتهء آتش همى برد بر سن آتشين فرو بسته ، و آن رسن اندر گردن او افكنده باشد ، و بر آن كوه ويل بر همى شود . چون بر سر كوه رود از آنجا فرو گردد و هم چنان با پشتهء هيزم از آتش ، گه زير او باشد و گه زير او باشد ، او را همى سوزند . چون بدامن كوه رسد ديگر باره از سر كوه اندر گردد و تا زير كوه همى آيد . همچنين باشد ابد الاباد . ( صو ) ( 2 ) يك چند ( صو ) ( 3 ) خويشان را بخوانم . على يك بره اندر تنور نهاد . ( صو )