تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 2080

مساهمون:

ص٢٠٨٠
كرد و بمدينه آمد ، خلقان روى سوى او نهادند ، و او را بپيغامبرى قبول كردند . و پيش از آن كه پيغامبر عليه السّلم بمدينه آمد همه اهل مدينه اتّفاق كرده بودند ، و خطها باز داده بودند بمهترى عبد اللَّه بن ابىّ سلول ، « 1 » و او را تاجى از زر كرده بودند با گوهرهاى قيمتى . و گرداگرد مدينه جهودان بسيار بودند ، و حصارها داشتند استوار و محكم چون فدك و وادى القرى و بنى قريظه « 2 » و اين همه جهودان برخاستند و پيش لبيد بن عاصم « 3 » رفتند . و ابن لبيد هم جهود بود ، و ازو اندر خواستند كه مگر چيز [ ى ] بتواند كردن كه پيغامبر عليه السّلم هلاك شود . لبيد گفت كه : من به دو هيچ نتوانم كردن ، و لكن شما را نشان دهم پيش كسى كه شما را ازو برهاند . و چون ايشان برفتند ، لبيد برخاست و پيش زنگى رفت نام او حسيره ، و او نيز هم جهود بود . و اين سحر و جادوى نيك دانستى ، و او را صد وقيه زر پذيرفت و پنج تخت جامهء قيمتى ، و چيزى از پيش بداد ، و گفت كه : اگر تو اين كار تمام كنى من اين همه ترا سپارم . گفت كه : بگو تا خود چه كار دارى ؟ و لبيد گفت : اين محمّد كه دعوى پيغامبرى مى [ كند ] ، و بجز دين ما دينى محدث آورده است ، مىبايد كه تو او را « 4 » . . . سهل است . اين زنگ كبوتر بچهء بياورد و آن كبوتر بچه را بيازده بندگاه
هامش
( 1 ) عبد اللَّه بن ابىّ بن سلول . ( تاريخ طبرى ) ( 2 ) بنى قريظه صحيح است . ( 3 ) لبيد بن اعصم . ( ابو الفتوح - كشف الاسرار ) ( 4 ) يك سطر در صحافى محو شده ، مثلا بايد چنين باشد : « مىبايد كه تو او را بجادوى هلاك كنى ، و ما را از وى برهانى . حسيره گفت اين كارى سهل است . »