بخوانم ، و با يك ديگر مناظره كنيد ، و هر كسى حجّت خويش بگوئيد ، و هر كى را حجّت او قوىتر باشد من يار او باشم .
پس ياران پيغامبر عليه السّلم را بياوردند . و آن مردمان گفتند كه :
شما دين محدث آوردهايد و پدران ما اين دين نداشتند . « 1 » ايشان گفتند : آرى ، خداى عزّ و جلّ مردى را از ميان ما گزيده « 2 » است ، و او را پيغامبرى داده ، و وحى مىآيد سوى او . و سورتى دو سه از قرآن برخواندند . پس ملك گفت كه : آرى ، من بانجيل اندر « 3 » خواندهام ، و بيرون آمدن او را وقت است ، و شما بر ايشان ستم همى كنيد . و اگر اين پيغامبر سوى ما آمدى ما دين او گرفتيمى ، شما را باز بايد گرديدن .
و آن هديها كه آورده بودند همه ردّ باز ايشان كرد . « 4 » و ايشان نوميد باز گرديدند . و آن هديها باز آوردند . و اين قصّه بشرح گفته آمدست . و السّلم .
هامش
( 1 ) دينى محدث آوردهايد كه پيش ازين اين دين نبودست . ( صو )
( 2 ) برگزيده .
( صو )
( 3 ) اندر نام او . ( صو )
( 4 ) و آن هديها بديشان باز داد . ( صو )