همه پر خاك شده بود ، و برخاست و به خانه رفت . و يكى « 1 » دختر آب بر سرش همى ريخت و او همى شست . پس آن دختر چون آن چنان ديد گريه بر او اوفتاد و مىگريست ، و پيغامبر عليه السّلم گفت كه : يا دختر مگرى كه از مرگ عمّان من بسيار چيز « 2 » آيد بمردمان كه اين بارى از مرگ عمّ من آمد به من .
و ياران پيغامبر عليه السّلم برخى آنجا بودند ، و پيغامبر عليه السّلم از حق تعالى اندر خواست تا فرمان دهد بحرب كردن ايشان . پس جبريل عليه السّلم بيامد و اين آيت بياورد :
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
« 3 » پيغامبر عليه السّلم صبر كرد و خداى تعالى اين سورة بفرستاد :
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
گفت : بدين صبر كه تو كردى ترا بدادم جوى روان و حوض كوثر اندر « 4 » بهشت . گفت : نماز كن و دست راست بر دست چپ نه ، كه آن وليد مغيره و ابو جهل كه ترا مىگويند كه ابترى ، ابتر ايشانند . يعنى گفتند : او را فرزند نيست ، و ايشان همه بر دست تو كشته شوند . و السّلم . « 5 »
هامش
( 1 ) از ان كافران يكى بيامد و يكى آستين خاك بر سر و ريش و موى پيغامبر صلعم فرو ريخت ، و پيغامبر صعلم بيشتر موى داشتى بر سر قفاى ، و آن خاك بر سر و ريش و موى پيغامبر صلعم اندر آويخت . پس پيغامبر صلعم به خانه باز آمد ، و يكى . ( صو )
( 2 ) خبر . ( صو )
( 3 ) الاحقاف 35
( 4 ) و حوضى اندر . ( صو )
( 5 ) و السلم على محمد و آله . ( صو )