تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 2056

مساهمون:

ص٢٠٥٦
بحدث بيالود ، و بدر آمد ، و بگريخت ، و جامهء « 1 » خويش بگردانيد . و ديگر روز مردمان بدان كليسا اندر رفتند ، و آن را بدان حالت ديدند . و پس ابرهه را آگاه كردند كه : امشب مردى بيامد و گفت كه من امشب اين جا باشم ، و بعبادت مشغول باشم . و جمله كليسا را بحدث بيالوده است و بگريخته . پس ابرهه سوگند خورد كه : من بمكّه روم و باز نگردم تا كعبه به زمين هاموار كنم . « 2 » و رسولى سوى ملك حبشه فرستاد و از اين حديث او را آگاه كرد ، و گفت كه : من مىروم كه خانهء كعبه را خراب كنم . گروهى گويند كه ملك خود بيامد و گروهى گويند كه خود نيامد و لكن پيلان را بفرستاد . « 3 » پس ابرهه سپاهى بىعدد از يمن بيرون كرد ، و آن ملك حبشه هم سپاهى فراوان با او بفرستاد . و با اين سپاه بيامد تا در مكّه ، و لشكر آنجا فرو آمدند ، و مردان فرستاد و هر چه اندر حوالى مكّه اشتران بودند جمله بياوردند . و مهتر مكّه عبد المطّلب بود و از آن او دويست اشتر بياورده بودند . پس عبد المطّلب پيش ابرهه آمد . و از جود او پيش ابرهه گفته بودند و از كريم طبعى او . و ابرهه عبد المطّلب را بار نداد ، و كس بمكّه فرستاد و گفت كه : بنگريد كه اهل مكّه با ما حرب خواهند كرد يا نه ؟ پس بيامدند و بپرسيدند ، و اهل مكّه گفتند كه : ما با او حرب نكنيم ، ما مكّه را به دو تسليم كنيم و خود بكوه بر شويم تا او هر چه خواهد همى كند . ابرهه چون اين سخن بشنيد گفت كه : اهل مكّه را بگوئيد كه كس را با شما كارى نيست . من به آن آمده‌ام تا خانه را خراب كنم
هامش
( 1 ) و زينت . ( صو ) ( 2 ) كه به مكه رود و باز نگردد تا كعبه را به زمين هموار كند . ( صو ) ( 3 ) ملك حبشه خود بيامد ، و گروهى گويند پيل سوى ابرهه فرستاد . ( صو )