تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 2054

مساهمون:

ص٢٠٥٤
بود ، و اين ابرهه را از پس او بفرستاد تا يار او باشد . پس اين ابرهه بيامد و آن خليفت را بكشت و ولايت يمن را بدست فرو گرفت . و پس ملك حبشه سپاه گرد كرد بدان كه بيايد و با ابرهه حرب كند « 1 » و سوگند خورد كه من پاى از ركاب بدر نيارم تا بر خاك يمن ننهم ، و خون ابرهه بريزم . و چون اين خبر بابرهه رسيد زود رسولى را گسيل كرد با تحفها و خواستهاى فراوان ، و پيش « 2 » ملك فرستاد ، و گفت كه : من چنان شنيدم كه ملك بدين جانب همى آيد از بهر من ، و من بنده و فرمان بردارم ، و اگر دو بندهء ملك با يك ديگر جنگ كردند و يكى كشته شد ملك را بدين جانب نيايد آمدن . و اگر ملك سوگند خورده است كه خون من بريزد ، و پاى بر خاك يمن نهد ، اينك من حجامت كردم و خون خويش پيش تو فرستادم ، و يك انبان خاك فرستادم ، تا بدان جانب بريزى ، و خون بريزى ، و پاى بر خاك نهى تا سوگند خويش درست كرده باشى ، و ترا بدين جانب نبايد آمدن . و اين « 3 » رسول هديها پيش ملك برد ، و آن پيغامها برسانيد ، و ملك را دل خوش شد ، و ازو خشنود شد ، و آن ولايت يمن به دو ارزانى داشت . ابرهه از بهر آن كه ملك ازو خشنود شد بهر شهرى كه در يمن بود يك كليسا از بهر ملك بنا او كند ، و بپرداخت . و به شهر صنعان « 4 » يكى بپرداخت كه در جهان هرگز هيچ كس بدان صفت نپرداخته بود از زر و زيورهاى « 5 »
هامش
( 1 ) بدانك به يمن آيد و با ابرهه جنگ كند : ( صو ) ( 2 ) رسولى بيرون كرد با هديهاى بسيار و نزديك . ( صو ) ( 3 ) و خون خويش اندر يكى شيشه سوى وى فرستادم و انبانى خاك يمن نيز فرستادم تا مر آن خون من بريزد و پاى بر خاك يمن نهد و سوگند او راست شود . و اين . ( صو ) ( 4 ) صنعا . ( صو ) - صنعاء . ( تاريخ طبرى ) ( 5 ) ظاهرا « زيورها »