ديدند همه مرده آنجايگاه افتاده ، و هم چنان كه زرد آب از ايشان روانه شده ، « 1 » و هيچ خلق را زنده نيافتند .
پس عبد المطّلب مرين مسعود را گفت كه : بيا تا ما خويشتن را توانگر كنيم از اين خواستها . پس آن جايگاه بيلها يافتند ، و هر كسى يكى برگرفتند و بدان بيل چاهها فرو بردند ، و پر از آن خواستها بكردند ، و هر كسى نشانى بر سر چاه خويش بكردند . پس آن گاه باز رفتند ، و مردمان مكّه را آگاه كردند كه چه حال افتاد مر آن لشكر را ، و بيامدند و آن همه خواستها را غارت كردند . و اصل خواستهء ابو طالب و عبد المطّلب و مكّيان « 2 » از آن خواستههاى ايشان بود ، و همه از آن توانگر شدند .
و گروهى گويند ملك حبشه نيز خود « 3 » آمده بود و او نيز آنجا سنگ شد . و گروهى گويند كه پيلان با آن لشكر بسيار بودند . و گروهى گويند كه خود همان يك پيل بيش نبود ، و قول خداى عزّ و جلّ محكم تر كه گفت :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ؟
« 4 » و از قول خداى تعالى چنان مىنمايد كه پيل يكى بوده است .
و چون يك چند بر آمد مردمان مكّه از گند آن مردگان نمىتوانستند بودن بمكّه اندر . پس خداى عزّ و جلّ ابرى بفرستاد و بارانى بيامد چنان كه رود در جهان افتاد و آن مردگان را برداشت و جمله را تا به دريا ببرد ، و همه در دريا ريخت ، و مردمان مكه از آن گند و عذاب برستند .
هامش
( 1 ) و زود آب از ايشان همى دويد . ( صو )
( 2 ) و اصل خواستهء عبد المطلب و اهل مكه . ( صو ) [ ظاهرا كلمهء « ابو طالب » در متن زايد است . ]
( 3 ) بتن خويش .
( صو )
( 4 ) الفيل 1