25 - پندارى كه كرده شد بدان شكستگى « 1 »
26 - نه كه چون برسد [ باستخوانهاى سينه ] « 2 »
27 - و گويند : كيست رقيه كننده « 3 »
28 - [ و بىگمان داند ] كه اينست فراق « 4 »
29 - و بر پيچند ساق بر ساق « 5 »
30 - و سوى خداى تست آن روز راننده « 6 »
31 - نه صدقه داد و نه نماز كرد « 7 »
32 - و لكن بدروغ داشت و برگرديد .
33 - پس بشد سوى اهل او شادمان و بمراد « 8 »
34 - سزاى است ترا سزاست « 9 »
35 - پس سزاست ترا سزاست « 10 »
36 - همى پندارد آدمى كه بگذارندش مهلت كرده ؟ « 11 »
37 - نه بود آبى گنده از آبى منى كارد وا كرده ؟ « 12 »
38 - پس بود چون خونى بسته پس بيافريد و راست كرد ؟
هامش
( 1 ) بىگمان داند كه نكنند بايشان كارى بزرگ يا بدى بزرگ . ( صو ) تظن ان يفعل بها فاقرة . [ فاقرة : الامر الشديد الذى يكسر فقار الظهر ]
( 2 ) سوگندست چون رسد جان باستخوانهاى سينه . ( صو ) - در متن « التراقى » معنى نشده .
( 3 ) و گويند كيست فسون كننده ( صو )
( 4 ) و بىگمان داند كه اين جدا شدن است . ( صو ) - در متن ترجمهء « و ظن » سقط شده .
( 5 ) و بپيچد سختى به سختى .
( صو )
( 6 ) راندن . ( صو )
( 7 ) استوار نداشت و نماز نكرد . ( صو )
( 8 ) پس برفت سوى كسهاى خويش همى خراميد . ( صو )
( 9 ) هان ترا بيم ترا . ( صو ) اولى لك فاولى .
( 10 ) باز هان ترا بيم ترا ( صو )
( 11 ) نمىپندارد مردم كه دست باز دارندش گذاشته ( صو )
( 12 ) نبود از آبى اندك از آبى بيرون آيد بوىناك . ( صو ) كاردوى ، ترجمهء « طلع است » . رجوع شود به آيهء 99 سورة الانعام ( ص 454 )