مردمان او را گفتند كه : يا امير المؤمنين چرا پسر خويش را عبد اللَّه بولىّ عهد خويش نكنى « 1 » كه او اين كار را شايسته است . عمر رضى اللَّه عنه گفت كه : پسر من كه زن خويش را طلاق ندانست دادن « 2 » خليفتى و كار مسلمانى را كى شايد ؟
و سبب اين چنان بود كه عبد اللَّه بن عمر رضى اللَّه عنهما زن خويش را طلاق داد در حال حيض ، و چنين گويند پيغامبر عليه السّلم را ازين آگاه « 3 » شد و او را بخواند و گفت : راجعها ، ثمّ طلّقها بطلاق السنّة . گفت كه :
باز خانه بر زن را ، و اگر خواهى طلاق دهى طلاق سنّت ده ، چنان كه ياد « 4 » كرديم .
وجوه الطلاق « 5 »
و محمّد بن جرير گويد كه طلاق دادن زنان بر ده وجه است : « 6 » يكى از آن طلاق عدّت است . و دوم طلاق سنّت است . و سه ديگر طلاق زنى است كه مرد با او گرد نيامده باشد . و چهارم زنى است كه بار دارد . و پنجم طلاق حايض است . و ششم طلاق زن پير است . « 7 » و هفتم طلاق غايب است . و هشتم طلاق خلع است . و نهم طلاق خيار است . و دهم طلاق ملاعنه است ، و نيز طلاق مبارات است .
ازين دهگونه طلاق ، سه آنست كه برنيفتد مگر كه به زبان بگويد « 8 »
هامش
( 1 ) با ولى عهد نكنى . ( صو )
( 2 ) عمر را رضى اللَّه عنه ازين حديث اندوه آمد .
گفت پسر من آنست كه زن خويش را طلاق نتوانست دادن . ( صو )
( 3 ) پيغامبر صلّى اللَّه عليه ازين آگاه . ( صو )
( 4 ) بر آن گونه كه وصف مطلقات . ( صو )
( 5 ) وجوه طلاق . ( صو )
( 6 ) زنان را بر ده روى است . ( صو )
( 7 ) گنده پيرست . ( صو )
( 8 ) كه طلاق بر نه افتد مگر بزنان بگويند . ( صو )