پس ابو سفيان برفت و بمكّه اندر شد پيش از پيغامبر عليه السّلم ، و آن سخن كه پيغامبر گفته بود بر ايشان خواند ، گفت كه : پيغامبر عليه السّلم گفت كه :
من دخل دار ابى سفيان فهو آمن .
پس همه اهل مكّه روى سوى خانه ابو سفيان نهادند و همه را ايمن گردانيد .
قصهء فتح مكه
و اين فتح مكّه چنان بود كه پيغامبر عليه السّلم چنان دانست كه مكّيان با او حرب كنند ، و اهل مكّه سخت از پيغامبر صلّى اللَّه عليه مىترسيدند كه نبايد كه بايشان « 1 » حرب كند .
و پيغامبر عليه السّلم كسى از پيش بفرستاد تا نگاه كند كه اهل مكّه با او حرب خواهند كرد يا نه ، و چون پرسيد و نگاه كرد هيچ خلق از مكّه بر سر حرب كردن نبودند ، و هيچ كس هيچ سلاح نداشت ، و هر كس بخان و من و بازار و دوكان به حال خويش نشسته بودند ، و آن كس باز آمد و پيغامبر عليه السّلم را آگاه كرد و گفت كه : هيچ كس از مكّيان بر سر حرب كردن نيست ، و همه كس در بازار به حال خويش بر دوكانها و خانها نشستهاند ، و هيچ حرب نخواهند كرد . و جماعتى سياهان با سلاح اندر زير مكّه بنشانده « 2 » بودند و گفتند كه : تا اگر محمّد با ما حرب كند بارى اين سياهان اندر سلاح باشند .
پس خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
هامش
( 1 ) كه نه چنان باشد كه او با ايشان . ( صو )
( 2 ) بپاى كرده . ( صو )