پس برفت تا بغطفان رسيد و ماه رمضان بود و گرما گرم ، و مردم اندر راه برنج مىآمدند ، و روزه نمىتوانستند داشت . و بدان منزل غطفان خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ
« 1 » پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه آن روز روزه دست بداشت ، « 2 » و ياران را همه دستورى داد تا روزه بگشودند كه خداى عزّ و جلّ دستورى داده بود كه چون بيمار باشيد يا در سفر باشيد روزه بگشائيد ، و بعد از ان قضا باز آريد ، و چندان روز كه روزه گشوده باشيد باز گيريد .
و عبّاس بن عبد المطّلب با پيغامبر عليه السّلم بود و از ان روز باز كه در چاه بدر مسلمان شد هرگز از پيغامبر عليه السّلم جدا نشدى ، و در خدمت او بودى .
و اهل مكّه از پيغامبر عليه السّلم مىترسيدند ، و خبر او نداشتند .
پس همه پيش ابو سفيان شدند و گفتند كه : چندين روز گذشت تا ما خبرى از محمّد نشنيديم ما را كسى ببايد فرستاد تا خبرى ازو باز آورد .
ابو سفيان گفت كه : من خود بروم و خبر او بدرستى بازدانم تا خود چيست و چه مىكند .
مسلمان شدن ابو سفيان « 3 » بن حرب
پس ابو سفيان و حكيم بن حزام هر دو برخاستند و بيامدند و مىرفتند تا بغطفان آنجايگاه كه پيغامبر عليه السّلم فرو آمده بود .
و شب فراز آمده و تاريك شد ، و لشكر پيغامبر عليه السّلم بتفاريق هر
هامش
( 1 ) البقرة 184
( 2 ) روزه بگشاد . ( صو )
( 3 ) اسلام بو سفيان . ( صو )