و كار ايشان بچه رسد . و لشكر را ديد كه بمكّه اندر همى شدند ، او نيز براند و با آن سپاه جمله به شهر اندر شد ، و سپاه را فرموده بود كه :
هيچ كس را مكشيد مگر ده تن را . و اين ده تن شش تن مردان بودند و چهار تن زنان . و از آن شش مرد :
يكى عبد اللَّه بن ابى سرح « 1 » بود برادر هم شير عثمان بن عفان رضى اللَّه عنه ، و او دبير پيغامبر عليه السّلم بود ، و وحى نبشتى . وانگه از پس آن مرتد گشت ، و باز مكّه شد ، و با كافران يكى شد .
و ديگر عبد اللَّه بن اخطل بود از بنى تميم « 2 » و او شاعر بود ، و پيش پيغامبر عليه السّلم آمده بود و مسلمان شده ، و پيغامبر عليه السّلم او را عامل صدقات كرده بود بر قبيلهاى از عرب ، و آن صدقات بستد و بمكّه باز شد . و او نيز هم مرتد گشت . و پيغامبر عليه السّلم را هجا كرد ، و دو كنيزك داشت رود زن ، و آن هجاى پيغامبر عليه السّلم كه گفته ايشان را اندر آموخته بود ، و ايشان اندر ميان محفلها آن هجا با رود گفتندى ، و مردمان مكّه شادى همى كردندى .
و سه ديگر حويرث بن نفيل بن وهب بن عبد القصوى « 3 » بود كه او پيغامبر عليه السّلم را بسيار عذاب داشتى . و از پس آن كه ابو طالب بمرده بود يك روز پيغامبر عليه السّلم به مسجد اندر نماز بود ، و او برفت و آستين پر خاك كرد و بيامد ، و چون پيغامبر عليه السّلم سر بر سجده نهاد آن خاك بر سر پيغامبر عليه السّلم فرو ريخت ، و بدويد ، و بگريخت .
و چهارم مقيس بن صبابه بود . و اين مقيس آن بود كه برادرش هشام
هامش
( 1 ) عبد اللَّه بن سعد . ( السيرة النبوية ) - عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح . ( تاريخ طبرى )
( 2 ) عبد اللَّه بن خطل ، رجل من بنى تميم بن غالب ، ( تاريخ طبرى )
( 3 ) حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد بن قصى . ( السيرة النبوية ) - حويرث بن نفيل . ( ابو الفتوح )