ابن صبابه « 1 » مسلمان شد ، و با پيغامبر عليه السّلم بغزو بنى المصطلق بيرون شده بود ، و كسى بخطا برادرش را بكشت ، و پيغامبر عليه السّلم آن كشتن بخطا را دو ديت واجب كرد و ديت بستد ، و برادرش را داد . و اين برادرش مقيس ديت بستد و برفت ، و آن كشندهء برادرش را بكشت و از پيغامبر عليه السّلم بگريخت و بمكّه رفت و مرتد گشت .
و پنجم عكرمة بن ابى جهل بود و او پيوسته با پدرش ابو جهل بودى بعداوت كردن « 2 » پيغامبر عليه السّلم ، و پيغامبر عليه السّلم را بسيار رنجانيده بود .
و ششم صفوان بن اميّه بود از بهر آن كه بروزگار حرب خندق آن همه سپاه او گرد كرده بود .
اين شش مرد بودند كه فرموده بود كشتن ايشان را . امّا آن چهار زن :
يكى از ايشان هند بود زن ابو سفيان مادر معاويه كه او بسيار بىحرمتى كرده بود ، و مر حمزة بن عبد المطّلب را فرموده بود كشتن ، و هم او فرموده بود مثله كردن .
و ديگر ساره بود آن كه نامهء حاطب بن بلتعه بمكّه خواست بردن .
و سه ديگر و چهارم آن دو كنيزك بودند كه هجاى پيغامبر عليه السّلم بمكّه اندر برود و سرود گفتندى . يكى قريبه نام بود و ديگر فرتنا . « 3 » و پيغامبر عليه السّلم فرموده بود كه جز اين ده تن هيچ كس ديگر را مكشيد .
و پيغامبر عليه السّلم آن روز چون به شهر مكّه اندر شد بر اشترى نشسته
هامش
( 1 ) حبابة . ( السيرة النبوية ) - صبابة . ( تاريخ طبرى )
( 2 ) كردن با . ( صو )
( 3 ) « فرتنى » و صاحبتها . ( السيرة النبوية ) - قريبة . . . و فرتنا . ( تاريخ طبرى )