تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1830

مساهمون:

ص١٨٣٠
دو گفتند كه : ما هرگز محمّد را بدين خلوت‌تر و غافل‌تر نيابيم . اكنون كشتن او را ببايد ساخت . ديگران گفتند كه : نيك همى گوئيد . پس ايشان همه اتفاق كردند بكشتن پيغامبر عليه السّلم ، و برفتند و آسيا سنگى در آن حصار نهاده بود ، و گفتند كه : اين آسيا سنگ را بر بالاى حصار بريم و بسر او فرو هليم تا كشته شود ، و با او خود حرب نبايد كرد ، و از غصّهء او باز رهيم . پس چون ايشان اين راى بزدند و اين اتفاق بكردند « 1 » جبريل عليه السّلم بيامد و گفت : يا رسول اللَّه اين جهودان راى چنين زده‌اند و آسيا سنگى بسر تو خواهند انداخت . و پيغامبر عليه السّلم را از آن كار و مكر آن جهودان آگاه كرد . و چون پيغامبر عليه السّلم اين حديث از جبريل عليه السّلم بشنيد برخاست و برنشست ، و پيش از ان كه بجنبيدند ، برفت ، و آن ياران او كه با او بودند با او برفتند ، و آن ياران از ان حال خبر نداشتند ، و عجب داشتند كه پيغامبر عليه السّلم آن چنان ناگاه برخاست و برفت ، بىآن كه هيچ كس سخنى گفته بود ، و برخاست و بدان خرماستان اندر رفت ، و گفت كه : من بدين خرماستان اندر كارى دارم . و پس از ان خرماستان بيرون [ شد ] و راه مدينه گرفت . و اندر راه چون مىرفت مردى از بنى النظير پيش او باز آمد ، و پيغامبر عليه السّلم را ديد با آن ياران كه بمدينه همى رفت . و چون مرد بحصار باز آمد آن مردمان را ديد كه آن مكر ساخته بودند و عزم چنان كارى داشتند . پس آن مرد گفت كه : شما چه حيله مىسازيد ، و من محمّد را به راه مدينه ديدم كه بمدينه همى رفت .
هامش
( 1 ) نيابيم . بسازيد كشتن محمد را . پس آن كار بساختند و يكى آسيا سنگ بر بام حصار بردند و خواستند كه فرو هلند . همانگه . ( صو )