و چون پيغامبر عليه السّلم با ياران بمدينه رسيدند . ياران گفتند كه :
يا رسول اللَّه چه افتاد كه برخاستى و به كار بيامدى بىهيچ سببى ، و ما را از آن آگاه نكردى كه چه افتاده بود ؟ پس پيغامبر عليه السّلم آن احوال ايشان را بگفت كه : ايشان چه مكر ساخته بودند ، و عهد بشكستند ، و جبريل عليه السّلم بيامد و مرا از آن عهد شكستن ايشان و مكر ساختن ايشان آگاه كرد ، پس برخاستم و بيامدم . « 1 »
غزوة بنى النظير
پس پيغامبر عليه السّلم آهنگ غزو بنى النظير كرد ، و كس فرستاد پيش ايشان ، و گفت كه : شما عهد بشكستيد و مكر ساخته بودى و مرا بخواستى كشتن ، و خداى عزّ و جلّ مرا از آن حال و مكر شما كه ساخته بودى آگاه كرد ، اكنون بايد كه برخيزيد و بجهان در برويد و خواستهاى شما بحصار در رها كنيد ، و خود برخيزيد و برويد ، و اگر نه حرب را بسازيد كه من اينك آمدم : و خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ
« 2 » الى آية . و خداى عزّ و جلّ اين آيت از بهر آن فرستاد تا مؤمنان بدانند كه بنى النظير چه مكر ساخته بودند ، و چه سگاليده بودند از بهر پيغامبر عليه السّلم .
و چون رسول پيغامبر عليه السّلم پيش ايشان شد و آن پيغام بگزارد
هامش
( 1 ) چه اوفتاد كه بيامدى و ما را آگاه نكردى . پيغامبر صلّى اللَّه عليه اين قصه ايشان را بگفت كايشان مرا بخواستن كشتن ، و عهد من بشكستند . ( صو )
( 2 ) المائدة 11