تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
گفت : « به خدا سوگند ! تو نيز شايستگى خلافت را دارى » . به تعبير مصعب زبيرى : « خدايت بيامرزد ! كار درستى كردى . اگر اسم خودت را مىنوشتى ، شايستهء آن بودى . » « 1 » مىتوان از اين حادثه قدرى از تفاهم فيما بين ابو بكر و عثمان را دريافت ، اما تفاهم ابو بكر و عمر از وضوح و روشنى بيشترى برخوردار است تا تفاهم ابو بكر و عثمان . شواهد دالّ بر اين ادعا بسيار زياد است . حتى ابو بكر آن‌گاه كه در مورد خلافت عمر با عبد الرحمن بن عوف مشورت كرد ، بدان تصريح كرد و او خشونت عمر را به وى گوشزد كرد . ابو بكر گفت : « اين خشونت از آن جهت است كه مرا نرم مىبيند ؛ اگر كار به دست او افتد ، بسيارى از خويهاى خود را رها مىكند . من در رفتارش دقت كرده‌ام ، هرگاه در پيشامدى به فردى خشم گرفته‌ام ، او نرمش خود را دربارهء او به من نشان داده ، و چون نرمى كرده‌ام ، سخت‌گيرى خود را به من نمايانده است . » « 2 » چون خلافت به عمر رسيد ، همين روش را در پيش گرفت و به مقدمه‌چينى براى روى كار آمدن بنى اميه پرداخت و جاده صاف كن آنان شد ؛ به طور مثال ، انديشه دقيق و برنامهء حساب‌شده‌اش را در مورد شورا بيان مىكنيم : عمر چنان بر اساس محاسبات دقيق ، شورا را برنامه‌ريزى كرده بود ، كه كاملا مطمئن بود تنها فردى كه از شورا پيروز در خواهد آمد ، عثمان است
هامش
ج 1 ، ص 164 ؛ سيرهء ائمهء اثنى عشر ، ج 1 ، ص 356 ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 25 ، ( نقل از : طبقات ابن سعد و كنز العمال ، ج 3 ، ص 145 ) . ( 1 ) . ر . ك : نسب قريش ، ص 104 ؛ كنز العمال ، ج 5 ، ص 398 و 399 ، نقل از : لالكائى ، ابن سعد ، حسن بن سفيان و ابن كثير . وى آن را صحيح دانسته است . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 164 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 613 .