گماشت تا او را براى تصاحب خلافت آماده سازد و مقدمات روى كار آمدنش را مهيا كرد . كافى است متذكر شويم كه :
« عمر ، معاويه را ساليان درازى در پست ولايت شام نگه داشت ، بدون اين كه آن حسابرسىهاى دقيق همهساله را كه نسبت به ساير كارگزارانش اعمال مىكرد « 1 » ، و حتى گاهى اوقات به حد اهانت مىرسيد ، در حق وى اعمال كند ، و از سوى ديگر ساير كارگزاران خود را بيش از دو سال در اين مقام باقى نمىگذاشت . » « 2 »
آنگاه كه معاويه از وى خواست كه « اوامرى صادر كن تا بر اساس آن حركت كنم ، گفت : نه تو را به چيزى فرمان مىدهم و نه از چيزى بازمىدارم . » « 3 »
اينها ، گذشته از موارد خلافى بود كه عمر از وى سراغ داشت ، اما با اغماض از آن مىگذشت ، مثل رباخوارى و غيره . ( دربارهء تظاهر معاويه به اعمال خلاف و ناشايست ، رجوع شود به دلائل الصدق مرحوم مظفر ) « 4 » .
روزى معاويه نزد عمر مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفت . عمر گفت :
هامش
شدند . ابو سفيان و معاويه نيز جزء آنان بودند . پيامبر همگى را آزاد كرد و از بردگى رهانيد ، چه آنان كه كافر بودن و طبق شريعت اسلامى بايد بردهء مسلمانان باشند . مشهور آن است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در فتح مكه به اسيران فرمود : « اذهبوا أنتم الطلقاء » ؛ لذا مىگويند : طلقاء ، آزادشدگان فتح مكهاند . به نظر ما گفتهء اول ارجح است .
( 1 ) . دلائل الصدق ، ج 3 ، ص 209 و 211 ؛ ر . ك : النص و الاجتهاد ، ص 271 .
( 2 ) . التراتيب الاداريه ، ج 1 ، ص 269 .
( 3 ) . دلائل الصدق ، ج 3 ، ص 212 ، نقل از : طبرى ، ج 6 ، ص 184 و الاستيعاب ؛ ر . ك : عقد الفريد ، ج 1 ، ص 14 .
( 4 ) . دلائل الصدق ، ج 3 ، ص 212 و 213 ، نقل از : مسند احمد ، ج 5 ، ص 347 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 60 .