باشند ؟ و در اين صورت چه چيز مانع على عليه السّلام خواهد شد كه در مقابلشان بايستد و با آنها مبارزه و جهاد كند ، همانطور كه پيش از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آنان جنگيد و على عليه السّلام بعدا به جهاد با آنان برخاست ؟
در اينجا مىخواهيم به پرسش عمر از ابن عباس استشهاد كنيم كه چندى پيش گذشت . گفتهء عمر مطالبى را كه بيان كرديم تأييد مىنمايد ؛ يعنى هيأت حاكمه تلاش مىكرد تا در نهايت على عليه السّلام مسألهء امامت و خلافت را به فراموشى سپرده و از رسيدن به خلافت نااميد شود و از آن قطع اميد كند .
آنان فراموش كرده بودند كه تصدّى خلافت از سوى على عليه السّلام و فرزندانش ، تنها يك مسئوليت شرعى و يك تكليفى الهى است كه مانند ساير تكاليف شرعى ، تساهل و تسامح در آن جايز نيست و از پذيرش آن نمىتوان شانه خالى كرد و بلكه هيچ اختيارى در اين مورد از خود نداشتند . از سوى ديگر ، خلافت يك مسألهء مهم و خطير است كه در مرتبهء بالاترى از ديگر تكاليف شرعى قرار دارد .
2 . زمينهسازى براى تحكيم و تثبيت حكومت و خلافت به نفع افراد مورد نظر و ايجاد عوامل و شرايطى كه به امير مؤمنان و ساير اهل بيت عليهم السّلام در آيندهء دور و نزديك ، مجال روى كار آمدن ندهد . اين هدفشان در تدابير سياسى چندى نمود پيدا كرد كه مىتوانست به آنان اطمينان دهد كه كمكم به اهداف خويش مىرسند ؛ براى مثال چند مورد را ذكر مىكنيم :
الف ) در زمينهء سياسى : گذشته از اين كه هواداران على عليه السّلام را از مركز حساس و پستهاى كليدى دور ساختند ، « 1 » مثل خالد بن سعيد بن عاص و محروم
هامش
( 1 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 5 ، ص 51 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 133 ؛ المصنف ، ج 5 ، ص 454 ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 20 و 21 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 4 ، ص 70 .