قريش روى كار مىآيند كه چنين مالى را از شما دريغ مىدارند . » « 1 »
حتى در مورد عمر و عاص مىگفت : « روا نباشد كه عمرو بر روى زمين قدم گذارد ، مگر اين كه امير باشد . » « 2 »
روزى معاويه به ابن حصين گفت :
« تنها چيزى كه صفوف مسلمين را از هم پاشيد و آنان را متفرق ساخت و اختلاف تمايلات آنان را به دنبال داشت ، شورايى بود كه عمر آن را به شش تن محدود كرد مردى در ميان اعضاى آن نبود ، مگر اين كه خلافت را براى خود مىخواست و قومش آرزوى خلافت او را داشتند و خود نيز به سوى آن گردن دراز كرده بود . » « 3 »
مىبينيم عمر با كعب الاحبار يهودى مشورت مىكند كه پس از وى - آنطور كه در كتابهايشان آمده - چه كسى خلافت مىكند ؟ كعب گفت : خلافت به على و اولادش نمىرسد و تأكيد كرد كه خلافت پس از شيخين به بنى اميه منتقل مىشود . عمر گفتهء او را تصديق كرد و در اين باره به روايتى استشهاد كرد كه دربارهء بنى اميه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكردند . « 4 »
ب ) از سوى خليفهء دوم تأكيدهاى خاصى دربارهء معاويه صورت مىگرفت و على رغم اين كه وى از طلقا ( آزادشدگان پيامبر در صلح حديبيه « 5 » ) بود ، همت
هامش
( 1 ) . جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 18 .
( 2 ) . فتوح مصر و اخبارها ، ص 180 ؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 2 .
( 3 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 281 .
( 4 ) . ر . ك : شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 81 ؛ فتوح ابن اعثم ، ج 3 ، ص 87 و 88 ؛ چرا كه مسألهء بسيار مهمى است .
( 5 ) . مؤلف محترم معتقد است كه طلقا كسانى هستند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنان را در صلح حديبيه آزاد كرد . استدلال ايشان چنين است : ابن عبد البرّ تصريح دارد كه در صلح حديبيه ، هشتاد تن از قريش به هنگام مذاكرات صلح قصد داشتند به سپاه اسلام تعرّض كنند ، اما با هوشيارى مسلمين همگى اسير