- كه ممكن بود پس از حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ميان امت به وقوع پيوندد - بخشكاند و آن را ريشهكن سازد ، اما اتهام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هذيانگويى از طرف شخص عمر ، مانع عملى شدن چنين خواستهاى شد و آن را بىاثر و بلافايده گذاشت و حتى موجب شد تا اختلافات و مشاجرات و جدايىهايى را به دنبال داشته باشد و امت مسلمان به هم پشت نموده و از هم روى گردان شوند . از اينرو پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چاره را در اين ديد كه از نوشتن آن صرف نظر كند . « 1 »
عمر خود با صراحت هر چه تمام به ابن عباس گفت :
« پيامبر مىخواست در آن نوشته ، به نام على عليه السّلام تصريح كند ، اما خدا چيز ديگرى اراده كرد و ارادهء خدا به وقوع پيوست ، ولى منظور رسولش برآورده نشد .
آيا هر آنچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اراده كند ، بايد حتما عملى گردد ؟ ! » « 2 »
او مدّعى شد كه براى حفظ اسلام ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از نوشتن آن منع كرده است . « 3 » واقعا جاى بسى شگفتى است ! آيا صحيح است كه بگوييم : عمر براى دلسوزى و حفظ اسلام از انجام خواستهء رسول خدا ممانعت كرد ؟ يا اين كه زير كاسه نيمكاسهاى بود ؟ !
چگونه اين ادعاى عمر در حفظ اسلام با استناد آن به ارادهء الهى و اين گفتهاش كه : « آيا هر آنچه رسول خدا اراده كند ، بايد حتما عملى گردد ؟ » با همديگر سازگار است ؟ آيا مىتوان تصديق كرد كه غيرت عمر نسبت به حفظ اسلام از غيرت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بيشتر بود ؟ ! يا اين كه وى با رأى ثاقب و فكر جوشانش چيزى را درك نمود كه « سرور بنى آدم » و « امام كل » و « عقل كل » و « مدبّر كل » نتوانست آن را درك
هامش
( 1 ) . ر . ك : بعضى از منابع در مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 618 - 626 ؛ دلائل الصدق ، ج 3 ، ص 63 - 70 ؛ النص و الاجتهاد ، ص 155 - 165 ؛ المراجعات ، ص 241 - 245 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 78 و 79 .
( 3 ) . همانجا .