و خودشان حضرت را همچون ساير بزرگان صحابه در مدينه محبوس كرده بودند .
البته اعتذار علّامهء مرحوم ، هاشم معروف الحسنى ، در اين باره همين است . « 1 »
تاريخ ، تمامى اين نظرها را رد مىكند و تصريح دارد كه آنان مىخواستند على عليه السّلام با آنها همراه باشد ، خود حضرت از آن امتناع مىورزيد .
مسعودى مىگويد :
« آنگاه كه عمر با عثمان بن عفّان در مورد جنگ با ايرانيان به شور و مشورت پرداخت ، عثمان چيزهايى به وى گفت . از جمله گفت : سپاه اعزام كن و هر كدام را با سپاه بعدى تقويت نما و مردى را بفرست كه در كار جنگ ، تجربه و بصيرت كافى داشته باشد !
عمر گفت : او كيست ؟
- علىّ بن ابى طالب .
هامش
( 1 ) . سيرهء ائمه اثنى عشر ، ج 1 ، ص 317 و 534 . محقق پژوهشگر ، سيد مهدى روحانى نيز همين علت را ذكر كرده است . خلاصهء بيان وى چنين است :
« آنان از حضرت عليه السّلام خوف داشتند ؛ چرا كه اگر آن بزرگوار با شايستگىها و صفات تام و تمام ، از قبيل : دانش بسيار ، قدرت بيان ، سياست ، قرابت و نزديكى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و شهادت اصحاب رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به سبقت وى در هر فضيلتى و با تمامى سوابق خوب و ارزشمندى كه داشت به جاى سعد بن ابى وقاص مىبود ، آيا باز مىتوان اطمينان داشت كه وى با سپاه خود يا با طايفهء عظيمى به مركز خلافت نخواهد آمد و خليفه را از كار بر كنار نخواهد كرد و حكم خدا را آنطور كه خود مىداند ، دربارهء او اجرا نخواهد نمود ؟ ! »
گوييم : شايد آنان چنين فكرى مىكردند ، اما على عليه السّلام كسى نبود كه چنين كارى انجام دهد ؛ چرا كه در چنين اقدامى خطر نابودى اسلام بود ، و از طرفى مىدانستند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از وى پيمان گرفته است كه به چنين اقدامى مبادرت نكند .