- پس او را ببين و با وى گفتگو كن ! بنگر كه آيا به اين كار راغب است يا نه ؟ !
عثمان بيرون شد و على را ملاقات كرد و با او به مذاكره پرداخت ، اما على عليه السّلام اين را خوش نداشت و رد كرد . عثمان به نزد عمر آمد و جريان را به اطلاع او رساند . » « 1 »
بلاذرى نيز اين مسأله را به اختصار بيان كرده است ؛ و مىگويد :
« عمر از على عليه السّلام خواست براى فرماندهى سپاه اسلام به قادسيه عزيمت كند ؛ على عليه السّلام خواهش عمر را رد كرد ؛ از اين رو عمر ، سعد بن ابى وقاص را اعزام كرد . » « 2 »
در داستان ديگرى مىبينيم : آن هنگام كه ابو بكر در مورد اعزام امير المؤمنين عليه السّلام براى جنگ با اشعث بن قيس ، با عمر مشورت كرد و گفت :
« تصميم گرفتهام على بن ابى طالب را فرمانده اين گروه كنم ، زيرا وى فرد عادلى است كه به جهت فضل و دانش و شجاعت و نيز قرابتى كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دارد ، مورد رضاى اكثريت مردم است . » « 3 »
عمر گفت :
« راست گفتى اى خليفهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! به درستى كه على همانطور است كه گفتى و بلكه بالاتر از آن است كه تو وصف كردى ، لكن من از يك خصلت او بر تو خوف دارم .
- آن چه خصلتى است ؟
- مىترسم على از جنگ با اين قوم خوددارى كند و با آنان جهاد نكند ، كه اگر چنين
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 309 و 310 .
( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 313 .
( 3 ) . اين شهادت ، ادعاى مغرضان را كه مىگويند : « وى بينش سياسى نداشت » رد مىكند .