كرد ، هيچكس به طرف آنان حركت نخواهد نمود ، مگر از روى اكراه و اجبار . « 1 »
نظر من اين است كه على عليه السّلام را در كنارت در مدينه نگهدارى ، چه از او بىنياز نيستى و لازم است در امور مملكت با وى مشورت كنى ، به جاى وى عكرمه را بفرست ! » « 2 »
به علاوه ، در شام عمر از على عليه السّلام به ابن عباس شكايت كرد و گفت :
« از عموزادهات به تو شكايت مىكنم . از او خواهش كردم كه با من از مدينه خارج شود ، اما او خواهش مرا رد كرد ، اما من هنوز هم او را سزاوار مىدانم . » « 3 »
از طرفى براى آنان خيلى بهتر بود كه مردم على عليه السّلام را به عنوان يك فرمانده نظامى تحت امر حكومت بشناسند ، تا يك رقيب توانا و قدرتمند كه با گفتههاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با آنان محاجّه و استدلال مىكند . « 4 »
اما چرا على عليه السّلام آن موقع كه عمر دربارهء جنگ با ايرانيان با حضرت مشورت كرد ، نظر مساعد داشت ؟ بايد در پاسخ به اين سؤال بگوييم : همانطور كه از متن كلام على عليه السّلام در اين باره معلوم است ، هدف حضرت حفظ اساس و اصل اسلام
هامش
( 1 ) . اين سخنان دلالت مىكند كه امير المؤمنين تا چه اندازه در نزد مردم از احترام و محبوبيت برخوردار بود ، طورى كه اگر او نمىجنگيد ، احدى از مردم به جنگ نمىرفت ، اگر چه ممكن است در كنار او نمىجنگيدند .
( 2 ) . فتوح ابن اعثم ، ج 1 ، ص 72 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 78 .
( 4 ) . محقق پژوهشگر ، شيخ على احمدى ميانجى مىنويسد :
« آيا مىتوان پذيرفت كه خليفهاى كه خالد بن سعيد بن عاص را از فرماندهى سپاه عزل كرد ، به اين خاطر كه او به على عليه السّلام تمايل دارد ، مىخواهد كه على عليه السّلام در اين پست فرمانده باشد ؟ ! مگر اين كه بگوييم : آنها برنامهاى داشتند كه فرماندهى سپاه را به على عليه السّلام پيشنهاد كنند ، اگر پذيرفت ، در حكم تأييد خلافت آنان است ، و پس از آن ، وى را عزل نمايند و به مردم بگويند كه على عليه السّلام كفايت اين مقام را نداشت و در هر دو حال برنده خواهند بود . يا اين كه بگوييم : شرايط زمان ابو بكر با شرايط دورهء عمر اختلاف داشت . »