از زمان خليفهء دوم آزار و اذيت مردم براى گرفتن خراج شروع شد . « 1 »
همانطور كه ديديم اينان از اهل ذمّه كه مسلمان مىشدند نيز خراج مىگرفتند و دليل مىآوردند كه خراج در حقيقت به منزلهء ماليات سرانهء بندگان است و اسلام آوردن بنده ، ماليات را از وى ساقط نمىكند . عمر بن عبد العزيز اين سياست را ادامه نداد و ماليات فوق را از ذميّانى كه مسلمان مىشدند نمىگرفت . « 2 »
عمر بن خطاب تلاش كرد تا از مردى كه اسلام آورده بود جزيه بگيرد . چه در نظر وى ، اين مرد مسلمان شده بود تا در پناه اسلام باشد . آن مرد در پاسخ عمر گفت : اسلام ، خودش پناه است . عمر نيز گفت : راست گفتى ، اسلام خودش پناه است . « 3 »
داستان چند برابر كردن خراج نصاراى تغلب ، توسط عمر بن خطاب نيز معروف و مشهور است و نيازى به بيان ندارد . « 4 »
خالد بن وليد در حالى كه لشكريان خويش را مخاطب ساخته بود و آنان را براى فتح سرزمين سواد تشويق مىكرد ، چنين گفت :
« آيا نمىنگريد كه چگونه غلات اين ديار همچون كوه بر روى هم قرار گرفته است ؟
به خدا سوگند ! اگر جهاد در راه خدا و دعوت مردم به سوى او هم بر ما واجب و چيزى جز معاش زندگى بر ما لازم نبود ، بازهم نظر ما اين بود كه با مردم اين سرزمين بجنگيم ، تا از ديگران نسبت به آن سزاوارتر باشيم و گرسنگى و فقر را
هامش
( 1 ) . المصنف ، ج 11 ، ص 245 و ما بعد ؛ ر . ك : تاريخ جرجان ، ص 107 و 108 .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ الدولة العربيه ، ص 235 ؛ تاريخ تمدن اسلامى ، ج 1 ، ص 273 و نيز ج 2 ، ص 360 ، نقل از : ابن اثير ، ج 4 ، ص 68 و 225 و 261 و نيز ج 5 ، ص 24 و 48 و 111 ؛ ابن خلكان ، ج 2 ، ص 277 ؛ العراق فى العصر الاموى ، ص 66 ، نقل از : ابو عبيد ، الاموال ، ص 48 ؛ و الفتوحات الاسلاميه ، ج 1 ، ص 249 ؛ فجر الاسلام ، ص 96 ، نقل از : كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 179 .
( 3 ) . المصنف ، ج 6 ، ص 94 ؛ ر . ك : السيادة العربية و الشيعة و الاسرائيليات ، ص 26 - 56 .
( 4 ) . سنن بيهقى ، ج 9 ، ص 216 ؛ المصنف ، ج 6 ، ص 50 .