مىگويند : چون از دنيا رفت ، مالى از خود بر جاى نگذاشت « 1 » ، آن طور كه بعضى از نصوص بيان مىكند ، از بيت المال ارتزاق مىكرد و بر خود بسيار سخت مىگرفت ، زمانى دچار مخمصه و گرفتارى شديدى شد . با يارانش در اين باره مشورت كرد ، آنان رأى دادند كه به اندازهء قوت خود از بيت المال بخورد . « 2 »
همين عمر كه اين چنين دربارهاش گفته مىشود ، چهل هزار درهم صداق و مهريهء يكى از همسرانش كرد ، « 3 » و به يكى از دامادهايش كه از مكه بر او وارد شده بود ، ده هزار درهم از اصل مال خود هبه كرد . « 4 »
مىگويند : يكى از فرزندان عمر ، سهم الارث خود را به عبد اللّه بن عمر ، به صد هزار درهم فروخت . « 5 »
مؤيد اين مطلب ، گفتهء ابو يوسف است كه مىگويد :
« عمر چهار هزار اسب نشاندار در راه خدا داشت . به هر كس كه سهمش اندك بود يا نيازى داشت ، يكى از آنها را مىداد و به او گوشزد مىكرد كه اگر آن را خسته كنى يا علف و آب ندهى تا لاغر شود ، ضامن هستى ، اما اگر با آن به جهاد رفتى و زخمى برداشت يا تو خود آن را زخمى كردى ، بر عهدهء تو چيزى نيست . » « 6 »
چنان كه به نظر مىآيد ، اين اسبها از آن خود عمر بود . وى اين عمل را به قصد نزديكى به خدا انجام مىداد و اگر درست باشد كه ارث يكى از فرزندان او
هامش
( 1 ) . ر . ك : طبقات ، ج 3 ، ص 221 ، 222 . جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 301 .
( 2 ) . منتخب كنز العمال در پاورقى مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 411 .
( 3 ) . الفتوحات الاسلاميه ، ج 2 ، ص 55 ؛ التراتيب الاداريه ، ج 2 ، ص 405 ؛ البحر الزخار ، ج 4 ، ص 100 .
گفتهاند : ده هزار ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 190 .
( 4 ) . طبقات ، ج 3 ، ص 219 ؛ الفتوحات الاسلاميه ، ج 2 ، ص 390 ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 256 ، نقل از : ابن سعد و كنز العمال ، ج 2 ، ص 317 و ابن جرير و ابن عساكر ؛ تاريخ الخلفاء ، ص 120 .
( 5 ) . جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 17 .
( 6 ) . الخراج ، ص 51 ؛ پيرامون اموال عمر ر . ك : انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 190 .