صد هزار درهم بود ، اين هم بعيد نمىنمايد .
اين در زمانى بود كه بسيارى از مردم در سختترين شرايطى كه يك انسان مىتواند زندگى كند ، روزگار مىگذراندند و بسيارى از آنان تنها دو تكه پارچه داشتند كه با يكى عورت و با ديگرى عقبشان را مىپوشاندند .
شايد به همين خاطر و براى دفاع از جنبهء زاهدمآبانه خليفه است كه حسن بصرى تلاش دارد « 1 » تا از خليفهء دوم در اين باره دفاع كند . وى ضمن تكذيب كسى كه مىگفت : « عمر به ثلث مالش - چهل هزار - وصيت كرد » ، كوشيد تا آن را چنين توجيه نمايد :
« به خدا سوگند چنين نيست ! مال عمر كمتر از اين بود كه ثلث آن چهل هزار باشد .
شايد وى به اين مال سفارش كرده و بازماندگانش آن را اجازه دادهاند . » « 2 »
به هر حال مىتوان شواهد و ادلّهء فراوانى مبنى بر اهتمام شديد حكام و دار و دستهء آنها در جمعآورى مال و ثروت و رسيدن به غنيمت - به حق يا به ناحق - ، جمعآورى كرد . كافى است كه بدانيم : زياد ، حكم بن عمر غفارى را به خراسان فرستاد . حكم ، غنائم زيادى به دست آورد . زياد به او نوشت :
« امير مؤمنان مرقوم داشته است كه سفيد و سرخ را براى او انتخاب كنيم و ذرهاى طلا و نقره بين مسلمانان تقسيم نشود . » حكم از اجراى اين فرمان سرباز زد و آن را در ميان مسلمين تقسيم نمود . معاويه كسى را فرستاد كه او را دستبند زد و به زندان انداخت ، تا اين كه با همان قيد و بندها جان داد و دفن گرديد . او مىگفت :
« همانا من مخاصم هستم . » « 3 »
هامش
( 1 ) . المصنف ، ج 6 ، ص 268 و 367 ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 209 .
( 2 ) . جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 17 .
( 3 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 442 و 443 ؛ تلخيص مستدرك ذهبى ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 80 و 81 ، نقل از : مستدرك و ر . ك : الاستيعاب ، ج 1 ، ص 316 ؛ الاصابه ، ج 1 ، ص 347 .