بر اين كار توبيخ و سرزنش كردند و گفتند : ما را از غنيمتى محروم كردى كه به ما روى كرده بود . وقتى برگشتيم ، ماجرا را خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كردم . حضرت در حق من دعا كرد و مرا بر اين امر تحسين و آفرين گفت . آنگاه فرمود : خداوند در ازاى هر نفر از آنان برايت فلان و فلان مقدار ثواب و پاداش نوشته است . » « 1 »
ابن ابى الحديد معتزلى در مقام اصرار بر لزوم وارد شدن على عليه السّلام در شوراى شش نفره به دليل كينه و بغض شديد قريش و عرب نسبت به او ، مىگويد :
« اما اسلام بسيارى از اعراب چنين نبود ، چه گروهى از آنان به پيروى از سران قبايل خود اسلام آوردند و گروهى به طمع در غنائم ، عدهاى به خاطر ترس از شمشير مسلمان شدند و گروهى هم بنابر غيرت و عصبيت قومى و براى پيروز شدن بر ديگر قبايل ، گروهى هم اسلام را پذيرفتند ، زيرا با دشمنان و مخالفان اسلام ، عداوت و دشمنى داشتند . » « 2 »
از همه اينها گذشته ، طبيعى مىنمايد كه زندگى همراه با تنعّم و رفاه هيأت حاكمه و اطرافيان آنان و نيز كامجويى از زنان زيبا و كنيزكان دلفريب ، موجب گردد كه بذر رفاهطلبى و سلامتخواهى و تنپرورى در دلها افشانده شود و سبب شود كه ديگران خود را به خطر انداخته و در راه كسب امتيازات بيشتر و حفظ آن ، قربانى نمايند .
از طرف ديگر ، همين كنيزكانى كه به جرگهء مسلمين درنيامده بودند ، يا هنوز اسلام و مسلمانى در قلوب آنان ريشه ندوانيده بود ، در ميان جامعهء اسلامى به سر مىبردند و تربيت و پرورش نوزادان مسلمان را بر عهده داشتند ، چه اين كه اين كودكان ، فرزندان خود كنيزكان بوده باشند يا فرزند مادران آزاده .
از اينرو مىبينيم كه بسيارى از اشراف و رؤساى آنان از مادرانى به دنيا
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 15 ، ص 330 ، از ابو نعيم و حسن بن سفيان .
( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 300 .