تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
اسلام به ورطهء هلاك افتاد . آرى ، مناصب ، مقهورشان ساخت و فتوحات به لحاظ غنايم و اسيرانى كه به همراه داشت و موجب گسترش نفوذشان گرديد ، دهانشان را آب انداخت . هر يك به خود غرّه شد و ديگران را كوچك شمرد ، خود را بزرگ ديد و تكبّر پيشه كرد . چه با واقعيات موجود ، بر اساس تفكر جاهليت برخورد مىكردند كه قبيله را اساس هر چيزى مىدانست و به امت بهايى نمىداد . از طرفى فرد را مقياس هر چيز و منشأ تمامى برخوردها و مناسبات و تمامى مواضع و تحركات خود مىدانست ، نه گروه را آنان شديدا به تقويت و تثبيت سلطنت و حكومت خود همت گماردند و با پول و رشوه ، و وعدهء پست و مقام ، انصار را در اطراف خود جمع كردند ؛ سپس با ازدواجهاى قبيله‌اى سعى نمودند خود را با سران قبايل و طوايف قدرتمند نزديك كنند . براى نيل به اهداف مورد نظر ، سياست‌هاى ديگرى نيز در پيش گرفتند كه در بسيارى از اوقات ، خشونت و ارعاب ، و قتل و كشتار ، تنها يكى از آن‌ها بود . « 1 » همچنين به گسترش نفوذ و حكومت خود [ در مناطق مختلف ] به اين اعتبار كه در درجه اول ، ملك شخصى و قبيله‌اى آنان است ، ادامه دادند . « 2 » اگر ابو بكر و عمر نمىدانستند كه خليفه‌اند يا پادشاه « 3 » ، معاويه ، پسر ابو سفيان ، خود را پادشاه بالفعل ناميد . عدهء ديگرى نيز خود را پادشاه
هامش
( 1 ) . مانند ماجراى ابو ذر ، ابن مسعود ، عمّار و ديگران . . . خصوصا در زمان معاويه و بعد از او . ( 2 ) . اين داستان نيز معروف است كه « سواد را بوستان قريش » مىدانستند . ( 3 ) . ر . ك : طبقات ، ج 3 ، ص 221 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 66 ؛ منتخب كنز العمال در پاورقى مسند احمد ، ج 4 ، ص 383 - 389 ؛ حياة الصحابة ، ج 3 ، ص 476 و نيز ج 2 ، ص 36 و 37 و 256 ؛ التراتيب الاداريه ، ج 1 ، ص 13 ؛ كنز العمال ، ج 3 ، ص 454 و نيز ج 2 ، ص 317 و نعيم بن حماد در الفتن ؛ تاريخ الخلفاء ، ص 140 ؛ طبقات ، ج 3 ، ص 306 .
الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 180 | سيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى