جنگ شركت كردهاى ؟ گفت : به من خبر دادهاند كه على نماز نمىخواند . « 1 »
به معاويه خبر رسيد كه عدهاى از اهالى شام با مالك اشتر و دوستانش مىنشينند و به بحث و استفاضه مىپردازند . به عثمان نوشت :
« كسانى را پيش من فرستادهاى كه شهر و ديار خود را فاسد كرده و شوراندهاند .
خاطرم هيچ آسوده نيست كه مردم تحت فرمانم را به نافرمانى واندارند و چيزهايى به آنها نياموزند كه هنوز نمىدانند و در نتيجه به افراد ياغى و سركش تبديل شوند و امنيت موجود ، جاى خود را به شورش بدهد . » « 2 »
يكى از اهالى حمص ، عثمان را نصيحت كرد و گفت :
« مؤمن را به ايمانش وامگذار ! بلكه او را مالى ده كه او را به صلاح دارد ( بتواند مخارجش را برآورده كند ) ؛ امين را بر امانت وامگذار ! بلكه او را در كار خويش مورد بازخواست قرار ده ! و بيمار را پيش سالم نفرست تا او را سلامت بخشد ، بسا خدا به بيمار شفا دهد ، اما بيمار ، سالم را عليل گرداند . عثمان به او گفت : تو جز خير مرا نمىخواهى ، و بر اثر اين نصيحت ، زيد بن صوحان و دوستانش را بازگردانيد . » « 3 »
جمعى از فرماندهان لشكرى و كشورى شام در برابر سفّاح ( سر سلسلهء عباسيان ) سوگند ياد كردند كه تا زمانى كه مروان كشته شد ، نزديكانى براى پيامبر يا اهل بيتى كه از او ارث ببرند ، جز بنى اميه سراغ نداشتهاند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 30 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 313 ؛ فتوح ابن اعثم ، ج 3 ، ص 196 ؛ نصر بن مزاحم ، وقعة الصفين ، ص 354 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 8 ، ص 36 ؛ الغدير ، ج 10 ، ص 122 و 290 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 184 ؛ ابن عساكر ، ترجمهء امام على عليه السّلام ، ج 3 ، ص 99 و محمودى ، نقل از :
ابن عساكر ، ج 38 ، ح 1139 ؛ المعيار و الموازنه ، ص 160 .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 43 ؛ الغدير ، ج 9 ، ص 32 ؛ ر . ك : البداية و النهايه ، ج 7 ، ص 165 .
( 3 ) . المصنف ، ج 11 ، ص 334 .