منفى حضرت را در قبال بعضى از اركان آن يا كسانى كه هيأت حاكمه آنان را براى بر عهده گرفتن مناصب مهم حكومتى در آينده آماده مىكرد ، كم اهميت جلوه داده و اثر آن اقوال را نابود سازند ؛ و از سوى ديگر ، مواضع مثبت حضرت را در قبال مخالفان هيأت حاكمه يا كسانى كه به ديدهء رقيب به آنان مىنگريستند ، بىارزش و كماهميت سازند .
ز ) اعتقاد به جواز توليت و رهبرى مفضول با بودن فاضل ، از ديگر رشتهها و فروع اين سياست شوم بود . اين اعتقاد ابو بكر بود « 1 » كه بعدها به عنوان عقيدهء معتزله مطرح شد . آنگاه كه همهء تلاشهاى آنان در جهت رفعت شأن خلفاى غاصب حق على عليه السّلام خنثى شد و كوششهاى آنان در پايين آوردن مقام و منزلت على عليه السّلام و جعل احاديث باطل در مذمّت وى ، و تلاش آنان در جهت به فراموشى سپردن فضائل و كرامات على عليه السّلام از سوى مردم با شكست مواجه گرديد . « 2 » آن موقع همهء بافتههاى خود را پنبه ديدند و تمام تلاشهاى ناجوانمردانهء خود را بر باد رفته .
ح ) سياست تجهيل كه از طرف حاكمان ناشايست دربارهء امت مسلمان ، خصوصا مردم شام اعمال مىشد . تنها كافى است كه بدانيم ، شخصى از يكى از رهبران و صاحبنظران و انديشمندان شام پرسيد : اين ابو تراب كه امام مسجد بالاى منبر او را لعن مىكند كيست ؟ در پاسخ گفت : فكر مىكنم يكى از دزدان و راهزنان فتنهگر باشد . « 3 »
در جنگ صفين ، هاشم مرقال از يكى از سپاهيان معاويه پرسيد كه چرا در
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 7 ، ص 131 ، نقل از : سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 386 و التمهيد باقلانى ، ص 195 .
( 2 ) . ر . ك : اغانى ، ج 19 ، ص 59 .
( 3 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 38 .