خدا به پاى دارد و حال اين كه خداى ما مىدانست ما گناهانى خواهيم داشت ؟
وى آنگاه اين آيه را تلاوت كرد :
« إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً ؛
اگر از گناهان بزرگى كه شما را از آن نهى كردهايم دورى گزينيد ، ما از گناهان ديگر شما درمىگذريم و شما را به مقامى بلند و نيكو مىرسانيم . »
آيا مردم مدينه مىدانند كه براى چه آمدهايد ؟ گفتند : نه . گفت : اگر مىدانستند كه براى چه آمدهايد ، شما را چنان عقوبت مىكردم كه ديگران عبرت بگيرند .
عمر وقتى اين مطلب را به آنان گفت كه از آنان اقرار گرفت كه نه قرآن را حفظ دارند و نه الفاظ آن را و نه رواياتى را كه دربارهء قرآن وارد شده مىدانند . » « 1 »
پس از سخنانى كه بين معاويه و عكرشه ( دختر اطرش بن رواحه ) رد و بدل شد ، معاويه به دو گفت :
« هيهات اى مردم عراق ! على بن ابى طالب شما را بيدار كرده است . ما قدرت تحمل شما را نداريم . » « 2 »
سپس دستور داد تا صدقات آنان را به خودشان برگردانند و با وى به انصاف رفتار كنند .
جاى بسى شگفتى است كه مىبينيم عمر بن خطاب اصرار فراوانى دارد كه همدانىها به شام نروند و مىبايست به عراق عزيمت كنند ! « 3 » همين مطلب دربارهء قبيلهء بجيله نيز اتفاق افتاد . « 4 »
هامش
( 1 ) . حياة الصحابة ، ج 3 ، ص 260 ، نقل از : كنز العمال ، ج 1 ، ص 228 ، ( نقل از : ابن جرير ) .
( 2 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 112 ؛ بلاغات النساء ، ص 104 ؛ ر . ك : صبح الاعشى .
( 3 ) . المصنف ، ج 11 ، ص 50 .
( 4 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 441 .