تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
آن‌گاه كه سليمان بن عبد الملك به پدرش گفت كه مىخواهد كتابى در سيره و جنگ‌هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مقام و منزلت انصار در عقبهء اول و دوم بنويسد ، عبد الملك گفت : « چه لزومى دارد كتابى بنويسى كه در آن فضيلتى براى ما نباشد و چيزهايى را به مردم شام بياموزى كه نمىخواهيم آن را بدانند ؟ » بعدا سليمان به او خبر داد كه آنچه را نوشته بود پاره كرده است . عبد الملك گفت : كار درستى كردى . « 1 » آن‌گاه كه از معاويه خواستند از سب و لعن على دست بردارد ، گفت : « به خدا سوگند ! از اين كار دست برندارم تا بر آن ، كودكان بزرگ شوند و بزرگان پير . و احدى از مردم فضيلتى براى على بر زبان نياورد . » « 2 » على عليه السّلام نامه‌اى به معاويه نوشت كه در آن آمده بود :
محمّد النّبى أخى و صهرى * و حمزة سيّد الشهداء عمّى
« محمد ، پيغمبر خدا ، برادر و پدر زن من است و حمزة سيد الشهدا عموى من . » معاويه گفت : « آن را پنهان كنيد ! تا مردم شام آن را نخوانند ، مبادا به على متمايل شوند . « 3 » در اين زمينه به سخنان مدائنى - كه بسيار مهم است - مراجعه كنيد . « 4 » امير المؤمنين على عليه السّلام با تمام نيرو و توان خويش ، در جهت نشر معارف اسلامى در ميان مردم و نجات آنان از ظلمات جهل به سوى نور علم كوشيد .
هامش
( 1 ) . اخبار الموفقيات ، ص 332 - 334 ؛ ر . ك : اغانى ، ج 19 ، ص 59 ( در يك قضيهء ديگرى ) . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 57 ؛ آل يس ، امام حسن بن على عليهما السّلام ، ص 125 ؛ النصائح الكافيه ، ص 72 . ( 3 ) . البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 8 و 9 . ( 4 ) . النصائح الكافيه ، ص 72 - 74 .