اعتقاد قلبى و منافاتى ندارد كه انسان خود را ظاهرا كافر معرفى كند . بدين منظور گفتند :
« ايمان ، اعتقاد قلبى است ، هر چند كه انسان بدون تقيه اعلان كفر نمايد و بتپرستى پيشه كند ، يا در بلاد اسلامى به دين يهوديت و نصرانيت باقى بماند و صليب به گردن آويزد و در بلاد اسلامى اعلان تثليث ( عقيده به خدايان سهگانه :
اب ، ابن و روح القدس ) نمايد و بر همين [ سيره ] باشد تا از دنيا برود . » « 1 »
هر چند اين اعتقاد مختص فرقهء « مرجئه » بود ، اما در ميان مردم آن زمان چنين عقيدهاى رواج داشت ، چرا كه هنوز مذهب اعتقادى اهل سنت شايع و غالب نشده بود .
معناى اين عقيده اين بود كه حكام و سلاطين مؤمن هستند ، هر چند جنايات و گناهان بزرگى مرتكب شوند .
مىگويند : يزيد بن عبد الملك در صدد برآمد كه به روش و سيره عمر بن عبد العزيز عمل كند . چهل تن از بزرگان جمع شدند و سوگندها خوردند كه براى خليفه نه حسابى است و نه عذابى ؛ « 2 » و آن موقع كه وليد از حجاج دعوت كرد تا با وى شراب بنوشد ، حجّاج گفت : « اى امير مؤمنان ! حلال همان است كه تو حلال كردهاى . » « 3 »
حجّاج مدعى است كه از طرف حضرت حق تعالى به او وحى مىشود و جز بر اساس وحى الهى كارى انجام نمىدهد ؛ « 4 » همين طور مدعى است كه به خليفه
هامش
( 1 ) . الفصل فى الملل و الاهواء و النحل ، ج 4 ، ص 204 .
( 2 ) . البداية و النهايه ، ج 9 ، ص 232 ؛ ر . ك : تاريخ الخلفاء ، ص 223 و 246 .
( 3 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 4 ، ص 70 .
( 4 ) . همان ، ص 73 ؛ ر . ك : الامام الصادق عليه السّلام و المذاهب الاربعه ، ج 1 ، ص 115 .