بود كه ابو بكر را مسموم كرد و در قتل عمر و عثمان شركت داشت . « 1 »
« پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام عدى بن حاتم بر معاويه وارد شد . معاويه در مورد محبت على عليه السّلام - كه هنوز روزگار ، آن را در دل باقى گذاشته است - پرسيد . عدى گفت : هنوز همهء محبت و عشق على عليه السّلام در سينهام جاى دارد و هرگاه ذكرش به ميان مىآيد بر آن افزوده مىشود . معاويه گفت : من چيزى جز از بين بردن ياد او نمىخواهم . عدى گفت : معاويه ! دلهاى ما به دست تو نيست . » « 2 »
عمرو بن عاص ، وليد بن عقبه و مغيرة بن شعبه و ديگران نزد معاويه گرد آمده و به او گفتند :
« حسن ياد پدرش را زنده كرده است . هرچه گفت ، مردم او را تصديق كردند و هر فرمانى كه داد ، اطاعتش كردند و به دنبالش به راه افتادند و اگر ادامه پيدا كند ، عظمت بيشترى به او خواهد داد . سپس از وى درخواست كردند كه حضرت را احضار كند تا او را تحقير كنند . . . » « 3 » .
شواهد تاريخى در اين باره بسيار است .
نشانههاى پيروزى اين سياست در قبال اهل بيت عليهم السّلام به زودى نمايان شد .
همانطور كه ديديم ، عمر پرسيد كه چه كسى را مردم پس از وى خليفه مىدانند ، اما در پاسخ ، يادى از على عليه السّلام نشنيد .
ه ) استفاده از بعضى از اعتقادات جاهليت و عقايد اهل كتاب ، به منظور تثبيت
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 403 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 71 .
( 2 ) . فتوح ابن اعثم ، ج 3 ، ص 134 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 285 ؛ احتجاج طبرسى ، ص 402 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 70 ؛ الغدير ، ج 2 ، ص 133 ، نقل از : ابن ابى الحديد و زبير بن به كار ، المفاخرات و جمهرة الخطب ، ج 2 ، ص 12 و شرح نهج البلاغهء آملى ، ج 18 ، ص 288 و اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 67 .