پس از آن خداوند فتوحاتى را نصيبشان كرد و پس از فقر به ثروت و پس از تنگدستى و گرسنگى به مالاندوزى رسيدند . چيزهايى كه از اسلام برايشان خوشايند نبود ، در چشمانشان نيك آمد و آنچه كه از دين نزدشان مضطرب و متزلزل بود ، در قلبشان جا گرفت و گفتند : اگر اين دين بر حق نبود ، چنين وضعى پيش نمىآمد .
سپس اين فتوحات را به آرا و نظر واليان و حسن تدبير فرماندهان خود نسبت دادند ؛ از اينرو گروهى بلند آوازه و گروهى ديگر به فراموشى سپرده شدند . ما از آن گروهى بوديم كه نام و آوازهمان به فراموشى سپرده شد و آتشمان به خاموشى گراييد . نه اسمى از ما باقى ماند و نه شهرتى و به طور كلى از بين رفتيم . روزگار گذشت و ساليان سال با همهء فراز و نشيبهايى كه داشت سپرى شد و خيلى از كسانى كه قضايا را مىدانند مردند و بسيارى از كسانى كه چيزى نمىدانستند بزرگ شدند . »
علاوه بر اين ، بخشى از سياست نظام حاكم اين بود كه اهل بيت عليهم السّلام را نابود سازد و كارى كند كه ديگر احدى از مردم نامى از آنان نبرد . در جنگ صفين ، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و عبد اللّه بن جعفر اقدام به جنگ كردند . در اين موقع امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه اگر امويان مىتوانستند ، از بنى هاشم دمندهء آتشى را بر روى زمين باقى نمىگذاشتند .
عمر بن عثمان بن عفان به امام حسن عليه السّلام گفت :
« مثل امروز نشنيدم كه پس از قتل خليفه ( عثمان ) احدى از فرزندان عبد المطلب بر روى زمين باقى بماند . . . ننگ و نفرين بر من كه حسن و ساير فرزندان عبد المطلب كه عثمان را كشتند ، زنده باشند و بر روى زمين گام نهند . »
سپس روايت بيان مىكند كه عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه ، امير المؤمنين عليه السّلام را متهم كردند كه مىخواست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به قتل رساند و هم او
الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: سيد جعفر مرتضى العاملي
ص١٠٨