مردى به ابو عبد الرحمن سلمى گفت :
« تو را به خدا سوگند ! چه وقت بغض و دشمنى على را به دل گرفتى ؟ آيا آن موقع نبود كه در كوفه مالى را تقسيم كرد و تو و خانوادهات را چيزى نداد ؟ گفت : حالا كه مرا سوگند دادى ، چرا . » « 1 »
به هر حال سياست عادلانهء على عليه السّلام در تقسيم درآمدها ، مهمترين علتى بود كه مردم با وى به مخالفت برخاستند . در اين مورد ، روايات بسيار زياد است . « 2 »
همين سياست على عليه السّلام در درازمدت ، پيامدهاى مثبت بزرگى به دنبال داشت . حتى مىبينيم كه سياهان از محمد بن حنفيه و بنى هاشم طرفدارى و عليه عبد اللّه بن زبير قيام مىكنند .
عيسى بن يزيد كنانى گويد :
« شنيدم كه مشايخ مىگويند : آنگاه كه مسألهء ابن حنفيه مطرح بود ، گروهى از سياهان به طرفدارى از او و عليه ابن زبير در مدينه تجمع كردند . عبد اللّه بن عمر يكى از غلامان خود را در ميان آنها ديد كه شمشيرش را از غلاف كشيده است ؛ به او گفت : رباح ! غلام گفت : رباح ، به خداى سوگند ! ما خروج كردهايم تا شما را از راه باطلى كه در پيش داريد به راه حق خود بازگردانيم ، پس عبد اللّه گريهاى كرد و گفت : خدايا ! اين از گناهان ماست . » « 3 »
ياران مختار نيز از بردگان و موالى بودند و همين امر موجب گرديد تا اعراب از يارى وى دست بكشند و او را تك و تنها رها كنند .
د ) از مسائلى كه موجب گرديد نام و آوازهء عدهاى شهرهء آفاق شود و گروهى ديگر به فراموشى سپرده شوند و ذكرى از آنها به ميان نيايد ، اين بود كه اعراب از
هامش
( 1 ) . بهج الصباغه ، ج 12 ، ص 197 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 39 .
( 2 ) . ر . ك : بهج الصباغه ، ج 12 ، ص 197 - 207 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 41 .
( 3 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 295 .