و احدى را بر ديگرى مقدم نداشت ، چرا كه اصولا براى فرزندان اسماعيل ، فضلى بر فرزندان اسحاق قائل نبود « 1 » ، و نه در سهمبندى بيت المال ميان افراد تفاوت قائل بود و نه در موارد ديگر . به حضرت پيشنهاد چنين عملى شد ، اما آن را نپذيرفت و رد كرد ؛ زيرا وى كسى نبود كه براى دستيابى به پيروزى از ظلم و جور استعانت جويد « 2 » .
حضرت على عليه السّلام در مناسبت ديگرى در استدلال بر اين مطلب كه در ميان مردم به روش اسلام رفتار مىكند فرمود :
« أ رأيتم لو أنى غبت عن الناس من كان يسير فيهم بهذه السيرة ؛ « 3 »
آيا شما فكر مىكنيد كه اگر من از ميان مردم غايب شوم ، كسى خواهد آمد كه به روش من با آنان رفتار كند ؟ ! »
ابن عباس در نامهاى به امام حسن عليه السّلام نوشت :
« اين را مىدانى كه از آن جهت مردم از پدرت على عليه السّلام روى گردانيدند و به معاويه روى آوردند ، كه او همه مردم را برابر مىشمرد و در تقسيم غنيمتها و درآمدهاى دولتى بين همگان به تساوى رفتار مىكرد و اين عدالت بر مردم گران آمد . » « 4 »
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 1 ، ص 74 - 77 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 141 ؛ سنن بيهقى ، ج 6 ، ص 349 ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 112 ، نقل از : بيهقى ؛ الغدير ، ج 8 ، ص 240 و بهج الصباغه ، ج 12 ، ص 197 - 207 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 183 ؛ روضهء كافى ، ص 69 .
( 2 ) . امالى مفيد ، ص 175 و 176 ؛ امالى طوسى ، ج 1 ، ص 197 و 198 ؛ الغارات ، ج 1 ، ص 75 ؛ بهج الصباغه ، ج 12 ، ص 196 ؛ نهج البلاغهء عبده ، ج 2 ، ص 10 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 197 ؛ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 153 ؛ تحف العقول ، ص 126 ؛ اصول كافى ، ج 4 ، ص 31 ؛ بحار الانوار ، ج 8 ، باب نوادر ؛ وسائل الشيعة ، ج 11 ، ص 82 .
( 3 ) . المصنف ، ج 10 ، ص 124 .
( 4 ) . فتوح ابن اعثم ، ج 4 ، ص 149 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 23 ؛ حياة الحسن بن على ، ج 2 ، ص 26 و نقل از : جمهرة رسائل العرب ، ج 2 ، ص 1 .