شاگردانش بر كتاب ارشاد علامه نوشته بود ، ديدم و نسب خود را در آن اجازه به خط خود چنين مرقوم داشته است : امير عبد الحى بن عبد الوهاب بن على حسينى از بازماندگان ابو على احمد صوفى اشرقى « 1 » است .
من پارهاى از تحقيقات را كه مربوط به علوم عربيه بوده و از كتاب او كه تاريخ تأليفش ماه شوال 930 هجرى بوده است ديدهام .
و از فحواى شرح الفيه شهيد او چنين برمىآيد كه معظمله وجود امام يا نائب او را در وجوب نماز جمعه در روزگار امام عليه السّلام شرط مىداند .
در شهر اردبيل و استرآباد يكى از تأليفاتش را به نام رسالهء معضلات كه در خصوص اشكالهاى علوم حكميه و فقهيه و امثال اينها بوده است يافتم و تاريخ فراق از تأليف آن ، چهاردهم ذيحجهء سال 595 هجرى بوده است .
بنابراين او از دانشوران روزگار شاه اسماعيل و پسرش و شاهتهماسب صفوى بوده است .
امير عبد الحى در آغاز كار در استرآباد و سپس در هرات زندگى مىكرده پس از چندى به خاطر ترس از دشمنان و مخالفان ازآنجا بيرون آمده و در قصبهء كوهبنان كرمان اقامت گزيده و در آنجا به تأليف اشتغال ورزيده است .
و از آثار او حاشيهء تصورات شرح شمسيه قطب شيرازى و حاشيه بر حاشيه مير سيد شريف جرجانى - كه در نزد ما موجود است - و حاشيهء بر تصديقات شرح شمسيه و حاشيهء بر تمام المشترك و ترجمهء الفيه شهيد كه به پارسى است و به درخواست يكى از اميران ترجمه شده است و آثار مفيد و تحقيقاتى ديگر دربارهء نماز و زكات و نكاح و امثال اينها بدان ضميمه كرده است و مطالب ارزندهاى را در آن ايراد نموده است و من اين رساله را در كوهبنان ديدهام . و از آثار او حاشيه بحث علل الاربع شرح شمسيه است . حواشى ياد
هامش
( 1 ) - در پاورقى مىنويسد : در حاشيهء نسخهء مؤلف آمده كه من در آخر كتاب ترجمه مكارم الاخلاق كه به قلم عبد الحى ترجمه شده ، لقب او را اشرقى ، با قاف يافتم . مصحح گويد : ظاهرا كلمه اشرفى ، با فا منسوب به اشرف يكى از شهرهاى مازندران بوده باشد .