محمد بن هارون معروف به ابن كمال ، از ابو طالب حمزه بن شهريار روايت كردهاند » .
به گفتهء شهيد ثانى : « همگى از فخار روايت كردهاند » ، يعنى نجم الدّين بن سعيد و عبد الحميد از وى روايت كردهاند . اشكالى محتمل آن است كه آيا مراد وى از سيد علم الدّين مرتضى فرزند سيد جلال الدّين عبد الحميد مترجم حاضر است ؟ در اين صورت نام جدّ او محمد نبوده است . اشكال دوّم آنكه از ظاهر سياق عبارت وى به دست مىآيد كه فخار جدّ علم الدّين نباشد . اشكال سوم آن است كه شهيد ثانى وى را به عنوان سيادت معرفى نكرده است و هرگاه بگوييم مرادش آن است كه علم الدّين فرزند سيد عبد الحميد نباشد و اين تصور اشكال ديگرى به وجود مىآورد كه ما به عالم ديگرى دست نيافتهايم كه همدرجه با او بوده باشد .
سيد نظام الدّين ابو طالب عبد الحميد
رجال سيد على بن عبد الحميد حسينى نجفى مىنويسد : وى از اجلّهء علما بوده و روزگارش نزديك به روزگار علّامه حلّى است . ظاهر سياق عبارت رجال مزبور حاكى از آن نيست كه سيد عبد الحميد پدر مؤلف اين رجال بوده باشد و ممكن است يكى از اعلامى باشد كه در ذيل اين ترجمه به نام آنها اشاره مىشود .
عبد الحميد بن محمد
بطورىكه از يكى اسانيد شهيد ثانى كه منتهى به صحيفهء كامله شده است برمىآيد : عبد الحميد از فخار از شيخ محمد بن محمد بن هارون معروف به ابن كمال روايت كرده و فرزندش علم الدّين مرتضى على بن عبد الحميد از وى روايت داشته است .
پيش از اين يادآور شديم و حق آن است كه مترجم حاضر با سيد جلال الدّين عبد الحميد يكى باشد .
از يكى از اجازات امير شرف الدّين على شولستانى چنين استفاده مىشود : از شيخ سديد الدّين يوسف از سيد فاضل عبد الحميد از سيد جليل فخار بن معدّ موسوى از شيخ جليل شاذان بن جبرئيل قمى . تا به آخر . . .