مؤلف گويد : گمان ندارم عبد الجليل « 1 » ( مترجم حاضر ) از فضيلت و علم برخوردار بوده باشد و از شيخ معاصر در شگفتم كه چرا امثال اين افراد را در رديف رجال از دانشوران نام برده است و هرگاه در نظر داشته است تا به نام اينگونه افراد بپردازد بهتر آن بود از چنين افراد به جلالت و فضل ياد نكند بلكه رويهء شيخ منتجب الدّين را در فهرست پيشه كند كه آنها را بهعنوان صالح و واعظ متدين و امثال اينها معرفى نمايد . عجيبتر آنكه در ذيل معرفى برادرش عبد الغفار كه اجهل از حمار است چنين و چنان گفته است . آنچه از نظر من شايسته است امثال اين عده از افراد را در ضمن رجال بيطاران و جاهلان بطّالان معرفى نمايد ، چه آنكه من مكرر در مكرر با عبد الغفار مجالست و مجاورت داشتهام و با او به مناظره نشستهام و چنان استفاده كردهام كه بويى از علوم به مشام او نرسيده است . آرى ، بوى طمع را به خوبى استشمام كرده بود و من از آن نظر به نام اين دو برادر اشاره كردم - با آنكه مقام سخن بالاتر از آن است كه به نام چنين فرومايگانى دم برآورد - تا از لغزش قدمهاى ديگران جلوگيرى به عمل آورم . بلكه دائيش كه نامش پس از اين خواهد آمد همانند خواهرزادهاش مىباشد .
هامش
( 1 ) - شيخ عبد الجليل از مردم حويزه بوده است . مؤلف الذريعة ( ج 3 ، ص 190 ) ذيل بيطارنامه گويد : شيخ عبد الجليل ، معاصر با شيخ حر عاملى بوده است و شيخ در امل الآمل او را به فضيلت ستوده است و همين كتاب را از وى ياد كرده است ، ليكن همان گونه كه در بالا هم ملاحظه مىشود ، صاحب رياض مقام فضل او و برادرش را انكار نموده است . شيخ عبد الجليل فرزندى داشته به نام عبد محمد كه سيد عبد اللّه در اجازهاش از وى نام مىبرد .
اين اجازه را جناب حجة الاسلام آقاى حاج سيد محمد على روضاتى دام عزه كه به خط خود مرقوم داشته ، براى اينجانب مرحمت داشتهاند ، در آنجا مىنويسد : عبد محمد فرزند شيخ عبد الجليل ، فاضلى هوشمند و منشى اديب و خوشنويس و انديشمندى بامتانت بود ، ولى بيشتر اوقاتش را به تعطيلى مىگذراند . وى در اصل از حويزه بود و بسيارى از اوقات را در ديگر از بلاد خوزستان به سر مىبرد و گاهى هم به شوشتر مىآمد و همراه پسرعمويش قاضى عبد الحسن بن عبد الغفار زيست داشت . در اواخر عمر به اصفهان رفت و همانجا در سال 1128 هجرى درگذشت - م .