خدا خشمگين مىشد و با دشمنان او مىجنگيد تا در راه خدا به شهادت رسيد .
پدرم موسى بن جعفر مىفرمود ، از پدرم جعفر بن محمّد شنيدم مىفرمود : خدا عمويم زيد را بيامرزاد كه مردم را به خرسندى آل محمّد ، دعوت مىكرد و هرگاه بر دشمنان خود دست يافته بود بدانچه در انديشهاش بود ، وفا مىكرد و او در كارى كه نگران بدان بود با من مشورت كرد . به او گفتم هرگاه مىخواهى كشته شوى و به دار آويخته شوى ، هرچه مىخواهى انجام بده ، تا آنجا حديث را ادامه داد ، كه حضرت رضا عليه السّلام فرمود : زيد بن على از هيچ حقيقتى روگردان نبود و حقى را پايمال نكرد و او از خدا بيمناكتر از آن بود كه بخواهد حقى را نابود كند . او مردم را به خرسندى اهل بيت فرامىخواند .
حميرى ، در قرب الاسناد در ذيل حديثى كه از محمّد بن عيسى روايت كرده ، از حضرت رضا عليه السّلام نقل نموده است . يونس به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد ، عمويت زيد در بصره قيام كرده ، و مرا به پيشگاه خود خوانده است و بر خود ايمن نمىباشم .
اينك دستور شما چيست ، به بصره بروم يا به كوفه ؟ فرمود : به كوفه برو ، و چون او از بصره عبور كرد به جانب بصره كوچ كن .
ثقةالاسلام كلينى به سند خود ، از سليمان بن خالد ، نقل كرده است كه گفت حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود ، با عمويم زيد چه كرديد ؟ گفتم دشمنان ، از او پاسدارى مىكردند ، و به مجردى كه غافل شدند جسد او را گرفتيم و در كنار فرات گودالى حفر كرديم و جسد او را در آنجا پنهان
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٨٩